سنایی غزنوی (قصاید)/ای گزیده مر ترا از خلق ربالعالمین
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سنایی غزنوی (قصاید) (ای گزیده مر ترا از خلق ربالعالمین) از سنایی غزنوی |
' |
| ای گزیده مر ترا از خلق ربالعالمین | آفرین گوید همی بر جان پاکت آفرین | |
| از برای اینکه ماه و آفتابت چاکرند | می طواف آرد شب و روز آسمان گرد زمین | |
| خال تو بس با کمال و فضل تو بس با جمال | روی تو نور مبین و رای تو حبلالمتین | |
| نقش نعل مرکب تو قبلهی روحانیان | خاکپای چاکرانت توتیای حور عین | |
| مرگ با مهر تو باشد خوشتر از عمر ابد | زهر با یاد تو باشد خوشتر از ماه معین | |
| ای سواری کت سزد گر باشد از برقت براق | بر سرش پروین لگام و مه رکاب و زهره زین | |
| بر تن و جان تو بادا آفرین از کردگار | جبرییل از آسمان بر خلق تو کرد آفرین | |
| از برای اینکه تا آسان کند این دین خویش | آدمی از آدم آرد حور از خلد برین | |
| جبرییل ار نام تو در دل نیاوردی به یاد | نام او در مجمع حضرت کجا بودی امین | |
| این صفات و نعت آن مردست کاندر آسمان | از برای طلعتش میتابد این شمس مبین | |
| نور رخسارت دهد نور قبولش را مدد | سایه زلفت شب هجرانش را باشد کمین | |
| زین سبب مقبول او شد فتنهای بر شرک کفر | زین سبب مقصود او شد سغبهای در راه دین | |
| زین قلم زن با قلمگر تو نباشی هم نشان | وین قدم زن با ندمگر تو نباشی هم نشین | |
| ای سنایی گر ز دانایی بجویی مهر او | جز کمالش را مدان و جز جمالش را مبین | |
| اژدهای عشق را خوردن چه باید ای عجب | گاه شرک از کافران و گاه دین از بوالیقین |