سنایی غزنوی (قصاید)/ای نهاده پای همت بر سر اوج سما
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سنایی غزنوی (قصاید) (ای نهاده پای همت بر سر اوج سما) از سنایی غزنوی |
' |
| ای نهاده پای همت بر سر اوج سما | وی گرفته ملک حکمت گشته در وی مقتدا | |
| بر سریر حکمت اندر خطهی کون و فساد | از تو عادلتر نبد هرگز سخن را پادشا | |
| مشرق و مغرب ز راه صلح بگرفتی بکلک | ناکشیده تیغ جنگی روز کین اندر وغا | |
| لاجرم ز انصاف تو، روی ز من شد پر درر | همچو از اوصاف تو، چشم زمانه پر ضیا | |
| گوی همت باختی با خلق در میدان عقل | باز پس ماندند و بردی و برین دارم گوا | |
| نی غلط کردم که رای صایبت با اهل عصر | کی پسندد از تو بازی یا کجا دارد روا | |
| چون زر و طاعت عزیزی در دو عالم زان که تو | با قناعت همنشینی با فراغت آشنا | |
| سیم نااهلان نجویی زان که نپسندد خرد | خاکروبی کردن آن کس را که داند کیمیا | |
| شعر تو روحانیان گر بشنوند از روی صدق | بانگ برخیزد ازیشان کای سنایی مرحبا | |
| حجتی بر خلق عالم زان دو فعل خوب خویش | شاعری بیذل طمع و پارسایی بیریا | |
| عیسی عصری که از انفاس روحانیت هست | مردگان آز و معلولان غفلت را شفا | |
| بس طبیب زیرکی زیرا که بینبض و علیل | درد هر کس را ز راه نطق میسازی دوا | |
| نظم گوهربار عقل افزای جان افروز تو | کرد شعر شاعران بوده را یکسر هبا | |
| معجز موسی نمایست این و آنها سحر و کی | ساحری زیبا نماید پیش موسی و عصا | |
| هر که او شعر ترا گوید جواب از اهل عصر | نزد عقل آنکس نماید یافه گوی و هرزه لا | |
| زان که بشناسند بزازان زیرک روز عرض | اطلس رومی و شال ششتری از بوریا | |
| شاعران را پایه بیشرمی بود تا زان قبل | حاصل و رایج کنند از مدح ممدوحان عطا | |
| صورت شرمی تو اندر سیرت پاکی بلی | با چنان ایمان کامل، این چنین باید حیا | |
| شعر و سحر و شرع و حکمت آمدت اندر خبر | ره برد اسرار او چون بنگرد عینالرضا | |
| کاین چهارست ای سنایی چار حرف و یافتند | زین چهار آن هر چهار از نظم و نثر اوستا | |
| تا حریم کعبه باشد قبلهی اهل سنن | تا نعیم سدره باشد طعمهی اهل بقا | |
| سدره بادت دستگاه بخشش دارالبقا | کعبه بادت پایگاه کوشش دارالفنا | |
| کعبه و سدره مبادت مقصد همت که نیست | جز «و یبقی وجه ربک» مر ترا کام و هوا | |
| نظم عشقآمیز عارف را ز راه لطف و بر | برگذر از عیبهاش و در گذر از وی خطا | |
| تا که باشد عارف اندر سال و ماه و روز و شب | شاکر افضال تو اندر خلا و اندر ملا |