صفحههای بدون پیوندهای زبان
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
این صفحات پیوندی به صفحهای به زبان دیگر نمیدارند:
نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۳۰٬۱۰۱ تا #۳۰٬۱۵۰.
- سعدی (غزلیات)/آن شکرخنده که پرنوش دهانی دارد
- سعدی (غزلیات)/آن ماه دوهفته در نقابست
- سعدی (غزلیات)/آن نه رویست که من وصف جمالش دانم
- سعدی (غزلیات)/آن نه زلفست و بناگوش که روزست و شبست
- سعدی (غزلیات)/آن نه عشقست که از دل به دهان میآید
- سعدی (غزلیات)/آن کس که از او صبر محالست و سکونم
- سعدی (غزلیات)/آن که بر نسترن از غالیه خالی دارد
- سعدی (غزلیات)/آن که دل من چو گوی در خم چوگان اوست
- سعدی (غزلیات)/آن که مرا آرزوست دیر میسر شود
- سعدی (غزلیات)/آن که نقشی دیگرش جایی مصور میشود
- سعدی (غزلیات)/آن که هلاک من همیخواهد و من سلامتش
- سعدی (غزلیات)/آن کیست کاندر رفتنش صبر از دل ما میبرد
- سعدی (غزلیات)/آن کیست که میرود به نخجیر
- سعدی (غزلیات)/آنک از جنت فردوس یکی میآید
- سعدی (غزلیات)/آه اگر دست دل من به تمنا نرسد
- سعدی (غزلیات)/اتفاقم به سر کوی کسی افتادست
- سعدی (غزلیات)/اخترانی که به شب در نظر ما آیند
- سعدی (غزلیات)/از این تعلق بیهوده تا به من چه رسد
- سعدی (غزلیات)/از تو با مصلحت خویش نمیپردازم
- سعدی (غزلیات)/از تو دل برنکنم تا دل و جانم باشد
- سعدی (غزلیات)/از در درآمدی و من از خود به درشدم
- سعدی (غزلیات)/از دست دوست هر چه ستانی شکر بود
- سعدی (غزلیات)/از هر چه میرود سخن دوست خوشترست
- سعدی (غزلیات)/از همه باشد به حقیقت گزیر
- سعدی (غزلیات)/افسوس بر آن دیده که روی تو ندیدست
- سعدی (غزلیات)/امروز در فراق تو دیگر به شام شد
- سعدی (غزلیات)/امروز مبارکست فالم
- سعدی (غزلیات)/امروز چنانی ای پری روی
- سعدی (غزلیات)/امشب آن نیست که در خواب رود چشم ندیم
- سعدی (غزلیات)/امشب به راستی شب ما روز روشنست
- سعدی (غزلیات)/امشب سبکتر میزنند این طبل بیهنگام را
- سعدی (غزلیات)/امشب مگر به وقت نمیخواند این خروس
- سعدی (غزلیات)/امیدوار چنانم که کار بسته برآید
- سعدی (غزلیات)/امیدوارم اگر صد رهم بیندازی
- سعدی (غزلیات)/انتبه قبل السحر یا ذالمنام
- سعدی (غزلیات)/انصاف نبود آن رخ دلبند نهان کرد
- سعدی (غزلیات)/اول دفتر به نام ایزد دانا
- سعدی (غزلیات)/اگر آن عهدشکن با سر میثاق آید
- سعدی (غزلیات)/اگر به تحفه جانان هزار جان آری
- سعدی (غزلیات)/اگر تو برشکنی دوستان سلام کنند
- سعدی (غزلیات)/اگر تو برفکنی در میان شهر نقاب
- سعدی (غزلیات)/اگر تو فارغی از حال دوستان یارا
- سعدی (غزلیات)/اگر تو میل محبت کنی و گر نکنی
- سعدی (غزلیات)/اگر تو پرده بر این زلف و رخ نمیپوشی
- سعدی (غزلیات)/اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم
- سعدی (غزلیات)/اگر سروی به بالای تو باشد
- سعدی (غزلیات)/اگر مانند رخسارت گلی در بوستانستی
- سعدی (غزلیات)/اگر مراد تو ای دوست بی مرادی ماست
- سعدی (غزلیات)/اگر گلاله مشکین ز رخ براندازی
- سعدی (غزلیات)/اگرم حیات بخشی و گرم هلاک خواهی