سعدی (غزلیات)/آن که نقشی دیگرش جایی مصور میشود
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (آن که نقشی دیگرش جایی مصور میشود) از سعدی |
' |
| آن که نقشی دیگرش جایی مصور میشود | نقش او در چشم ما هر روز خوشتر میشود | |
| عشق دانی چیست سلطانی که هر جا خیمه زد | بی خلاف آن مملکت بر وی مقرر میشود | |
| دیگران را تلخ میآید شراب جور عشق | ما ز دست دوست میگیریم و شکر میشود | |
| دل ز جان برگیر و در بر گیر یار مهربان | گر بدین مقدارت آن دولت میسر میشود | |
| هرگزم در سر نبود اندیشه سودا ولیک | پیل اگر دربند میافتد مسخر میشود | |
| عیشها دارم در این آتش که بینی دم به دم | کاندرونم گر چه میسوزد منور میشود | |
| تا نپنداری که با دیگر کسم خاطر خوشست | ظاهرم با جمع و خاطر جای دیگر میشود | |
| غیرتم گوید نگویم با حریفان راز خویش | باز میبینم که در آفاق دفتر میشود | |
| آب شوق از چشم سعدی میرود بر دست و خط | لاجرم چون شعر میآید سخن تر میشود | |
| قول مطبوع از درون سوزناک آید که عود | چون همیسوزد جهان از وی معطر میشود |