صفحههای بدون پیوندهای زبان
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
این صفحات پیوندی به صفحهای به زبان دیگر نمیدارند:
نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۲٬۶۰۱ تا #۲٬۶۵۰.
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/ز عشق اگر چه به هر گوشه داستانی هست
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/ز عشقت روز اول من به شهر اندر ندی کردم
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/ز لعلش بوسهای جستم، بگفت: آری، بگفتم: کی
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/ز ما بودی، جدا بودن روا نیست
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/ز هجر او دل من هر زمان به دست غم افتد
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/ز پاسبانی همسایه گرد بام و درت
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/ز چشم خلق هوس میکند که گوشه گزینم
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/زان دوست که غمگینم، غم خوار کنش، یارب
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/زان شکرین لب گر شبی کردم شکار بوسهای
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/زاهدان را گذاشتیم به جنگ
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/زخمی، که بر دل آید ، مرهم نباشد او را
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/زلف ترا بدیدم و مشکم ز یاد رفت
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/زلف تو اگر به تاب میبینم
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/زلف را تاب دام و خم برزد
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/زلف مشکینت چو دامست، ای صنم
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/زلف مشکینت چو دامست، ای پسر
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/زمانی خاطرم خوش کن به وصل روی گل رنگت
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/زمستان ز مستان نبیند زبونی
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/زهی! حسن ترا گل خاک کویی
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/زهی! ز دست رقیبان گذر به کوی تو مشکل
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/زهی! زلف و رخت قدری و عیدی
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/زهی! شب نسخهای از زلف و خالت
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/زهی! نادیده از خوبان کسی مثل تو در خیلی
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/زود شود باز بستهی تو
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/زین بیش نباید خفت، ای یار که دزد آمد
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/زین دایره تا بدر نیفتی
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/ساقی، بده شرابم، کندر چنین بهاری
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/ساقیا، خیز و یک دو جام بده
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/سحر گه چون نسیم زلف آن دلدار میید
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/سخت به حالم از تو من، ای مدد حال بیا
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/سخت زیبا دلبرست او، چشم بد دور از رخش
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/سخن بگوی چو من در سخن نمیباشم
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/سر بارندگی دارد دو چشم تند بار من
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/سر بگذرانم از سر گردون به گردنی
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/سر در کف پایت نهم، ای یار یگانه
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/سر دردم بر طبیب آسان نبود
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/سر دل گویی، ز جان اندیشه کن
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/سر زلف خود بگیری همه پیچ و خم برآید
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/سر عشق از خرد برون باشد
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/سر نگردانم ازو، گر به سرم گرداند
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/سرشک دیده دلیلست و رنگ چهره علامت
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/سرم بیدولتست، ار نه ز پایت کی شدی خالی؟
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/سرم در عهد ترسایی شبی مهمان عشق آمد
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/سرم سودای او دارد، زهی سودا که من دارم!
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/سروی که ازو و حور و پری بار برند اوست
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/سری که دید؟ که در پای دلستانی رفت
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/سلام علیک، ای نسیم صبا
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/سنت آنست که خاک کف پایش باشی
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/سهل باشد روزه از نانی و آبی داشتن
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/سودای عشق خوبان از سربدر کن، ای دل