اوحدی مراغهای (غزلیات)/زلف مشکینت چو دامست، ای پسر
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (زلف مشکینت چو دامست، ای پسر) از اوحدی مراغهای |
' |
| زلف مشکینت چو دامست، ای پسر | عارضت ماه تمامست، ای پسر | |
| در فروغ روی و چین زلف تو | مایهی صد صبح و شامست، ای پسر | |
| تا بود بر دیگری وصلت حلال | بر من آسایش حرامست، ای پسر | |
| زان دهان تنگ شیرینم بده | بوسهای، گر خود به وامست، ای پسر | |
| هر زمان گویی که: فردای دگر | سوختم، فردا کدامست؟ ای پسر | |
| گر تو صد بارم بسوزی در فراق | تا نسازی، کار خامست، ای پسر | |
| در غمت گر نشکنم خود را، مرنج | آدمی را ننگ و نامست، ای پسر | |
| عالمی را بندهی خود کردهای | اوحدی نیزت غلامست، ای پسر |