اوحدی مراغهای (غزلیات)/زان شکرین لب گر شبی کردم شکار بوسهای
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (زان شکرین لب گر شبی کردم شکار بوسهای) از اوحدی مراغهای |
' |
| زان شکرین لب گر شبی کردم شکار بوسهای | از من چه رنجی؟ ای پسر، سهلست کار بوسهای | |
| چون بیشمار از لعل خود دادی به هر کس بوسها | یا خود خطا باشد ترا کردن شکار بوسهای | |
| زاب دهانت مست شد دشمن، که خاکش بر دهن | وآنگه من آشفته در رنج و خمار بوسهای | |
| جانا، دل محرور من شد بیقرار از شوق تو | با او به بازی بعد ازین میده قرار بوسهای | |
| روزی که خواهند از لبت عشاق عالم کامها | هر کس تمنایی کند، ما اختیار بوسهای | |
| آمد به لب جان از غمت، جانا، نمیگویی که: ما | تا چند سوزیم این چنین در انتظار بوسهای؟ | |
| روزی برای اوحدی یک بوسه بفرست از لبت | وز لعل شکربار خود کمگیر بار بوسهای |