اوحدی مراغهای (غزلیات)/زلف تو اگر به تاب میبینم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (زلف تو اگر به تاب میبینم) از اوحدی مراغهای |
' |
| زلف تو اگر به تاب میبینم | دل ز آتش غم کباب میبینم | |
| این جور، که بر دلم پسندیدی | ظلمیست که بر خراب میبینم | |
| در دیدهیخود خیال رخسارت | چون عکس قمر در آب میبینم | |
| این شیوهی چشمهای بیخوابت | گویی که: مگر به خواب میبینم | |
| روی تو کشد مرا و این معنی | از دور چو آفتاب میبینم | |
| هجر تو و مرگ اوحدی را من | «من ذلک» یک حساب میبینم | |
| هر چیز که آن خطاست در عالم | چون از تو بود، صواب میبینم |