اوحدی مراغهای (غزلیات)/زهی! شب نسخهای از زلف و خالت
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (زهی! شب نسخهای از زلف و خالت) از اوحدی مراغهای |
' |
| زهی! شب نسخهای از زلف و خالت | تراز کسوت خوبی جمالت | |
| حروف نقش چین را نسخه کرده | مسلسل گشتن زلف چو دالت | |
| به نام ایزد، چه فرخ فالم امروز! | که دیدم طلعت فرخنده فالت | |
| اگر بودی مرا در دست مالی | نمیبودم بدین سان پایمالت | |
| بسی گندم نمایی می کنی، لیک | نشاید شد بدینها در جوالت | |
| تو میگوئی که که: من ما هم، ولیکن | من مسکین ندیدم جز بسالت | |
| نگشتی اوحدی همچون خیالی | اگر در خواب میدیدی خیالت |