صفحههای بدون پیوندهای زبان
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
این صفحات پیوندی به صفحهای به زبان دیگر نمیدارند:
نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۱٬۳۵۱ تا #۱٬۴۰۰.
- انوری (غزلیات)/درد سر دل به سر نمیآید
- انوری (غزلیات)/دردا و دریغا که دل از دست بدادم
- انوری (غزلیات)/دردم فزود و دست به درمان نمیرسد
- انوری (غزلیات)/درمان دل خود از که جویم
- انوری (غزلیات)/دست در روزگار مینشود
- انوری (غزلیات)/دست در وصل یار مینرسد
- انوری (غزلیات)/دل از خوبان دیگر برگرفتم
- انوری (غزلیات)/دل باز به عاشقی درافکندم
- انوری (غزلیات)/دل بدادیم و جان نمیخواهیم
- انوری (غزلیات)/دل به عشقش رخ به خون تر میکند
- انوری (غزلیات)/دل بیتو به صدهزار زاریست
- انوری (غزلیات)/دل در آن یار دلاویز آویخت
- انوری (غزلیات)/دل در هوست ز جان برآید
- انوری (غزلیات)/دل را به غمت نیاز میبینم
- انوری (غزلیات)/دل راه صلاح برنمیگیرد
- انوری (غزلیات)/دل رفت و این بتر بر دلبر نمیرسم
- انوری (غزلیات)/دلا در عاشقی جانی زیانگیر
- انوری (غزلیات)/دلبر هنوز ما را از خود نمیشمارد
- انوری (غزلیات)/دلدار به طبع گشت رام آخر
- انوری (غزلیات)/دلم بردی نگارا وارمیدی
- انوری (غزلیات)/دلم بردی و برگشتی زهی دلدار بیمعنی
- انوری (غزلیات)/دلم را انده جان میندارد
- انوری (غزلیات)/دوستا گر دوستی گر دشمنی
- انوری (غزلیات)/دوستی یک دلم همی باید
- انوری (غزلیات)/دوش آنکه همه جهان ما بود
- انوری (غزلیات)/دوش تا صبح یار در بر بود
- انوری (غزلیات)/دوش در ره نگارم آمد پیش
- انوری (غزلیات)/دیدی که پای از خط فرمان برون نهادی
- انوری (غزلیات)/رایت حسن تو از مه برگذشت
- انوری (غزلیات)/رخ خوبت خدای میداند
- انوری (غزلیات)/رخت مه را رخ و فرزین نهادست
- انوری (غزلیات)/رنگ عاشق چو زعفران باشد
- انوری (غزلیات)/ره فراکار خود نمیدانم
- انوری (غزلیات)/روز دو از عشق پشیمان شوم
- انوری (غزلیات)/روی برگشتنم از روی تو نیست
- انوری (غزلیات)/روی تو آرام دلها میبرد
- انوری (غزلیات)/روی خوب خویش را پنهان مکن
- انوری (غزلیات)/روی ندارم که روی از تو بتابم
- انوری (غزلیات)/روی چون ماه آسمان داری
- انوری (غزلیات)/ز عشق تو نهانم آشکارست
- انوری (غزلیات)/ز عمرم بیتو درد دل فزاید
- انوری (غزلیات)/ز عهد تو بوی وفا مینیاید
- انوری (غزلیات)/ز من برگشتی ای دلبر دریغا روزگار من
- انوری (غزلیات)/ز من حجرهی خویش پنهان مکن
- انوری (غزلیات)/ز هجران تو جانم میبرآید
- انوری (غزلیات)/زردرویم ز چرخ دندانخای
- انوری (غزلیات)/زلف تو تکیه بر قمر دارد
- انوری (غزلیات)/زلفت چو به دلبری درآمد
- انوری (غزلیات)/زلفش اندر جور تلقین میکند
- انوری (غزلیات)/زیر بار غمی گرفتارم