انوری (غزلیات)/زلفت چو به دلبری درآمد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (غزلیات) (زلفت چو به دلبری درآمد) از انوری |
' |
| زلفت چو به دلبری درآمد | بس کس که ز جان و دل برآمد | |
| هم رایت خوشدلی نگون شد | هم دولت بیغمی سر آمد | |
| دل گم نشود در آنچنان زلف | کز فتنه جهان به هم برآمد | |
| کاندیشه به حلقهایش درشد | کم گشت و چو حلقه بر در آمد | |
| چشم سیه سپید کارت | در کار چنان سیهگر آمد | |
| کز کبر به دست التفاتش | پهلوی زمانه لاغر آمد | |
| چنان حذر من از غم تو | آوخ که غم تو بهتر آمد | |
| در موکب ترکتاز غمزهت | بشکست در دل و درآمد | |
| بیرنگ رخ تو چون برد حسن | ماه آمد و در برابر آمد | |
| هر خط که خریطهدار او داشت | در حسن همه مزور آمد | |
| حسن تو چو شعر انوری نیز | گویی به مزاج دیگر آمد |