انوری (غزلیات)/دل بدادیم و جان نمیخواهیم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (غزلیات) (دل بدادیم و جان نمیخواهیم) از انوری |
' |
| دل بدادیم و جان نمیخواهیم | خلوتی جز نهان نمیخواهیم | |
| از نهانی که هست خلوت ما | پای دل در میان نمیخواهیم | |
| خدمت تو مرا ز جان بیش است | شاید ار زانکه جان نمیخواهیم | |
| هستی جان و دل خصومت ماست | هستی هر دوان نمیخواهیم | |
| با تو بوی وجود جان نه خوشست | لقمه بر استخوان نمیخواهیم | |
| من و معشوقه و بر این مفزای | زحمت دیگران نمیخواهیم | |
| گر بود شیشهای نباشد بد | مطربی قلتبان نمیخواهیم |