انوری (غزلیات)/دل رفت و این بتر بر دلبر نمیرسم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (غزلیات) (دل رفت و این بتر بر دلبر نمیرسم) از انوری |
' |
| دل رفت و این بتر بر دلبر نمیرسم | کان میکنم ولیک به گوهر نمیرسم | |
| درویش حال کرد غم عشق او مرا | زان در وصال یا رتوانگر نمیرسم | |
| باغ وصال را به همه حالها درست | گمره شدم ز هجر بدان در نمیرسم | |
| دارد وصال یار یکی پایهی بلند | آری مرا چه جرم بود بر نمیرسم | |
| هجران یار هست مرا گر وصال نیست | با او بساختم چو به دیگر نمیرسم |