صفحههای ردهبندینشده
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۸٬۹۰۱ تا #۸٬۹۵۰.
- وحشی بافقی (غزلیات)/به من از تو مهر خواهم نه تو بگذری ز کین هم
- وحشی بافقی (غزلیات)/بهر دلم که درد کش و داغدار تست
- وحشی بافقی (غزلیات)/بود آن وقتی که دشنام تو خاطر خواه بود
- وحشی بافقی (غزلیات)/بکش زارم چه دایم حرف از آزار میگویی
- وحشی بافقی (غزلیات)/بگذران دانسته از ما گر ادایی سرزدست
- وحشی بافقی (غزلیات)/بگذشت دور یوسف و دوران حسن تست
- وحشی بافقی (غزلیات)/بی رخ جان پرور جانان مرا از جان چه حظ
- وحشی بافقی (غزلیات)/تا ابد دولت نواب ولی سلطان باد
- وحشی بافقی (غزلیات)/تا به آخر نفسم ترک تو در خاطر نیست
- وحشی بافقی (غزلیات)/تا قسمتم ز میکدهی آرزوی کیست
- وحشی بافقی (غزلیات)/تا مقصد عشاق رهی دور و دراز است
- وحشی بافقی (غزلیات)/تا چند به غمخانهی حسرت بنشینم
- وحشی بافقی (غزلیات)/تاب رخ او مهر جهانتاب ندارد
- وحشی بافقی (غزلیات)/تازه شد آوازهی خوبی ، گلستان ترا
- وحشی بافقی (غزلیات)/ترسم جنون غالب شود طغیان کند سودای تو
- وحشی بافقی (غزلیات)/ترسم در این دلهای شب از سینه آهی سرزند
- وحشی بافقی (غزلیات)/ترک ما کردی برو همصحبت اغیار باش
- وحشی بافقی (غزلیات)/ترک من تیغ به کف ، بر زده دامن برخاست
- وحشی بافقی (غزلیات)/تغافلها زد اما شد نگاهی عذر خواه من
- وحشی بافقی (غزلیات)/تن اگر نبود ز نزدکان چو شد گو دور باش
- وحشی بافقی (غزلیات)/تند سویم به غضب دید که برخیز و برو
- وحشی بافقی (غزلیات)/تو جفاکن که از اینسوی وفاداری هست
- وحشی بافقی (غزلیات)/تو خون به کاسهی من کن که غیرتاب ندارد
- وحشی بافقی (غزلیات)/تو زمن پرس قدر روز وصال
- وحشی بافقی (غزلیات)/تو منکری ولیک ، به من مهربانیت
- وحشی بافقی (غزلیات)/تو و هر روز و بزم عشرت خویش
- وحشی بافقی (غزلیات)/تو پاک دامن نوگلی من بلبل نالان تو
- وحشی بافقی (غزلیات)/تکیه کردم بر وفای او غلط کردم ، غلط
- وحشی بافقی (غزلیات)/جان رفت و ما به آرزوی دل نمی رسیم
- وحشی بافقی (غزلیات)/جانا چه واقعست بگو تا چه کردهایم
- وحشی بافقی (غزلیات)/جانان نظری کو ز وفا داشت ندارد
- وحشی بافقی (غزلیات)/جایی روم که جنس وفا را خرد کسی
- وحشی بافقی (غزلیات)/جز غیر کسی همره آن عربده جو نیست
- وحشی بافقی (غزلیات)/جستم از دام ، به دام آر گرفتار دگر
- وحشی بافقی (غزلیات)/جنونی داشتم زین پیش بازم آن جنون آمد
- وحشی بافقی (غزلیات)/خانه پر بود از متاع صبر این دیوانه را
- وحشی بافقی (غزلیات)/خرم دل آن کس که ز بستان تو آید
- وحشی بافقی (غزلیات)/خندهات برما و بر داغ دل درمانده چیست
- وحشی بافقی (غزلیات)/خوار میکن ، زار میکش، منتت بر جان ماست
- وحشی بافقی (غزلیات)/خواهد دگر به دامگهی بال بسته ای
- وحشی بافقی (غزلیات)/خواهم آن عشق که هستی ز سرما ببرد
- وحشی بافقی (غزلیات)/خود رنجم و خود صلح کنم عادتم اینست
- وحشی بافقی (غزلیات)/خوش آن روزی که زنجیر جنون بر پای من باشد
- وحشی بافقی (غزلیات)/خوش آن نیاز که رفع حیا تواند کرد
- وحشی بافقی (غزلیات)/خوش آن کو غنچه سان با گلعذاری همنشین باشد
- وحشی بافقی (غزلیات)/خوش است بزم ولی پر ز خائن راز است
- وحشی بافقی (غزلیات)/خوش است چشم به چشم تو و نگاه نهانی
- وحشی بافقی (غزلیات)/خوش صید غافلی به سر تیر آمدست
- وحشی بافقی (غزلیات)/خوش نیست هرزمان زدن از جور یار داد
- وحشی بافقی (غزلیات)/خوشا در پای او مردن خدایا بخت آنم ده