وحشی بافقی (غزلیات)/بکش زارم چه دایم حرف از آزار میگویی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | وحشی بافقی (غزلیات) (بکش زارم چه دایم حرف از آزار میگویی) از وحشی بافقی |
' |
| بکش زارم چه دایم حرف از آزار میگویی | تو خود آزار من کن از چه با اغیار میگویی | |
| رقیبان سد سخن گویند و یک یک را کنی تحسین | چو من یک حرف گویم، گوییم بسیار میگویی | |
| تغافل میزنی گر یک سخن سد بار میگویم | و گر گویی جوابی روی بر دیوار میگویی | |
| حدیث غیر گویی تا ز غیرت زودتر میرم | پس از عمری که حرفی با من بیمار میگویی | |
| نگفتی حال خود تا بود یارای سخن وحشی | مگر وقتی که نبود قوت گفتار میگویی |