وحشی بافقی (غزلیات)/تند سویم به غضب دید که برخیز و برو
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | وحشی بافقی (غزلیات) (تند سویم به غضب دید که برخیز و برو) از وحشی بافقی |
' |
| تند سویم به غضب دید که برخیز و برو | خسکم در ته پا ریخت که بگریز و برو | |
| چیست گفتم گنهم دست به خنجر زد و گفت | پیش از آن دم که شوی کشته بپرهیز و برو | |
| پیش رفتم که بکش دست من و دامن تو | گرم شد کاتش من باز مکن تیز و برو | |
| مینشستم که مگر خار غم از پا بکشم | داد دشنام که تقریب مینگیز و برو | |
| وحشی این دیده که گردید همه اشک امید | آب حسرت کن و از دیده فرو ریز و برو |