صفحههای بدون پیوندهای زبان
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
این صفحات پیوندی به صفحهای به زبان دیگر نمیدارند:
نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۵٬۶۰۱ تا #۵٬۶۵۰.
- حافظ (غزلیات)/میسوزم از فراقت روی از جفا بگردان
- حافظ (غزلیات)/میفکن بر صف رندان نظری بهتر از این
- حافظ (غزلیات)/ناگهان پرده برانداختهای یعنی چه
- حافظ (غزلیات)/نسیم باد صبا دوشم آگهی آورد
- حافظ (غزلیات)/نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی
- حافظ (غزلیات)/نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر
- حافظ (غزلیات)/نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
- حافظ (غزلیات)/نفس برآمد و کام از تو بر نمیآید
- حافظ (غزلیات)/نقد صوفی نه همه صافی بیغش باشد
- حافظ (غزلیات)/نقدها را بود آیا که عیاری گیرند
- حافظ (غزلیات)/نماز شام غریبان چو گریه آغازم
- حافظ (غزلیات)/نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
- حافظ (غزلیات)/نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
- حافظ (غزلیات)/نوش کن جام شراب یک منی
- حافظ (غزلیات)/نکتهای دلکش بگویم خال آن مه رو ببین
- حافظ (غزلیات)/نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد
- حافظ (غزلیات)/هاتفی از گوشه میخانه دوش
- حافظ (غزلیات)/هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد
- حافظ (غزلیات)/هر آن کو خاطر مجموع و یار نازنین دارد
- حافظ (غزلیات)/هر نکتهای که گفتم در وصف آن شمایل
- حافظ (غزلیات)/هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم
- حافظ (غزلیات)/هر که را با خط سبزت سر سودا باشد
- حافظ (غزلیات)/هر که شد محرم دل در حرم یار بماند
- حافظ (غزلیات)/هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
- حافظ (غزلیات)/هزار جهد بکردم که یار من باشی
- حافظ (غزلیات)/هزار دشمنم ار میکنند قصد هلاک
- حافظ (غزلیات)/هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز
- حافظ (غزلیات)/همای اوج سعادت به دام ما افتد
- حافظ (غزلیات)/هواخواه توام جانا و میدانم که میدانی
- حافظ (غزلیات)/واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند
- حافظ (غزلیات)/وصال او ز عمر جاودان به
- حافظ (غزلیات)/وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی
- حافظ (غزلیات)/پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد
- حافظ (غزلیات)/پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بود
- حافظ (غزلیات)/چرا نه در پی عزم دیار خود باشم
- حافظ (غزلیات)/چراغ روی تو را شمع گشت پروانه
- حافظ (غزلیات)/چل سال بیش رفت که من لاف میزنم
- حافظ (غزلیات)/چندان که گفتم غم با طبیبان
- حافظ (غزلیات)/چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی
- حافظ (غزلیات)/چه لطف بود که ناگاه رشحه قلمت
- حافظ (غزلیات)/چه مستیست ندانم که رو به ما آورد
- حافظ (غزلیات)/چو آفتاب می از مشرق پیاله برآید
- حافظ (غزلیات)/چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد
- حافظ (غزلیات)/چو برشکست صبا زلف عنبرافشانش
- حافظ (غزلیات)/چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
- حافظ (غزلیات)/چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود
- حافظ (غزلیات)/چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری
- حافظ (غزلیات)/چو گل هر دم به بویت جامه در تن
- حافظ (غزلیات)/چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من
- حافظ (غزلیات)/کتبت قصه شوقی و مدمعی باکی