حافظ (غزلیات)/می خواه و گل افشان کن از دهر چه میجویی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | حافظ (غزلیات) (می خواه و گل افشان کن از دهر چه میجویی) از حافظ |
' |
| می خواه و گل افشان کن از دهر چه میجویی | این گفت سحرگه گل بلبل تو چه میگویی | |
| مسند به گلستان بر تا شاهد و ساقی را | لب گیری و رخ بوسی می نوشی و گل بویی | |
| شمشاد خرامان کن و آهنگ گلستان کن | تا سرو بیاموزد از قد تو دلجویی | |
| تا غنچه خندانت دولت به که خواهد داد | ای شاخ گل رعنا از بهر که میرویی | |
| امروز که بازارت پرجوش خریدار است | دریاب و بنه گنجی از مایه نیکویی | |
| چون شمع نکورویی در رهگذر باد است | طرف هنری بربند از شمع نکورویی | |
| آن طره که هر جعدش صد نافه چین ارزد | خوش بودی اگر بودی بوییش ز خوش خویی | |
| هر مرغ به دستانی در گلشن شاه آمد | بلبل به نواسازی حافظ به غزل گویی |