حافظ (غزلیات)/چراغ روی تو را شمع گشت پروانه
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | حافظ (غزلیات) (چراغ روی تو را شمع گشت پروانه) از حافظ |
' |
| چراغ روی تو را شمع گشت پروانه | مرا ز حال تو با حال خویش پروا نه | |
| خرد که قید مجانین عشق میفرمود | به بوی سنبل زلف تو گشت دیوانه | |
| به بوی زلف تو گر جان به باد رفت چه شد | هزار جان گرامی فدای جانانه | |
| من رمیده ز غیرت ز پا فتادم دوش | نگار خویش چو دیدم به دست بیگانه | |
| چه نقشهها که برانگیختیم و سود نداشت | فسون ما بر او گشته است افسانه | |
| بر آتش رخ زیبای او به جای سپند | به غیر خال سیاهش که دید به دانه | |
| به مژده جان به صبا داد شمع در نفسی | ز شمع روی تواش چون رسید پروانه | |
| مرا به دور لب دوست هست پیمانی | که بر زبان نبرم جز حدیث پیمانه | |
| حدیث مدرسه و خانقه مگوی که باز | فتاد در سر حافظ هوای میخانه |