صفحههای بدون پیوندهای زبان
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
این صفحات پیوندی به صفحهای به زبان دیگر نمیدارند:
نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۴۰٬۵۰۱ تا #۴۰٬۵۵۰.
- محتشم کاشانی (غزلیات)/به عزم رقص چو آن فتنه زمین برخاست
- محتشم کاشانی (غزلیات)/به عزم رقص چون در جنبش آید نخل بالایش
- محتشم کاشانی (غزلیات)/به فنا بنده رهی میدانم
- محتشم کاشانی (غزلیات)/به قد فتنه گر چون در خرام آن نازنین آید
- محتشم کاشانی (غزلیات)/به قصد جان من در جلوه آمد قد رعنایت
- محتشم کاشانی (غزلیات)/به مجلس بحث از آن خصمانه اغیار میکردم
- محتشم کاشانی (غزلیات)/به مرگ کوه کن کزوی المها یاد میآید
- محتشم کاشانی (غزلیات)/به من حیفست شمشیر سیاستدار عبرت هم
- محتشم کاشانی (غزلیات)/به من که آتش عشقش نکرده دود هنوز
- محتشم کاشانی (غزلیات)/به هجر یار که از غیر آن ندارم حظ
- محتشم کاشانی (غزلیات)/به هجران کرده بودم خو که ناگه روی او دیدم
- محتشم کاشانی (غزلیات)/به وجود پاکت شه من ز بدان گزندی نرسد
- محتشم کاشانی (غزلیات)/به پیش اختر حسن تو مهر تاب ندارد
- محتشم کاشانی (غزلیات)/به گوشم مژدهی وصل از در و دیوار میآید
- محتشم کاشانی (غزلیات)/بهتر است از هرچه دهقان در چمن میپرورد
- محتشم کاشانی (غزلیات)/بهترین طاقی که زیر طاق گردون بستهاند
- محتشم کاشانی (غزلیات)/بهر دعا از درت چون به درون آمدم
- محتشم کاشانی (غزلیات)/بود شهری و مهی آن نیز محمل بست و رفت
- محتشم کاشانی (غزلیات)/بگو ای باد آن سر خیل رعنا پادشاهان را
- محتشم کاشانی (غزلیات)/بیا ای عشق تمکین مرا از گرد ره بشکن
- محتشم کاشانی (غزلیات)/بیش از دی گرم استغنا زدن گریدهی
- محتشم کاشانی (غزلیات)/بیش ازین منت وصل و از رخ آن ماه مکش
- محتشم کاشانی (غزلیات)/بیچاره باشد همواره عاشق
- محتشم کاشانی (غزلیات)/بیتصرف حسن را در هیچ دل تاثیر نیست
- محتشم کاشانی (غزلیات)/بیوفا یارا وفا و یاریت معلوم شد
- محتشم کاشانی (غزلیات)/بیپرده برآئی چو به صحرای قیامت
- محتشم کاشانی (غزلیات)/تا اختیار خود به رقیب آن نگار داد
- محتشم کاشانی (غزلیات)/تا بر سپهر از زر انجم بود نشان
- محتشم کاشانی (غزلیات)/تا به سر منزل چشمم کنی ای سرو گذار
- محتشم کاشانی (غزلیات)/تا به کی جان کسی دل بری از هیچ کسان
- محتشم کاشانی (غزلیات)/تا دست را حنا بست دل برد ازین شکسته
- محتشم کاشانی (غزلیات)/تا شده ای گل به تو اغیار یار
- محتشم کاشانی (غزلیات)/تا میان من و آن مه شده کلفت واقع
- محتشم کاشانی (غزلیات)/تا همتم به دست طلب زد در بلا
- محتشم کاشانی (غزلیات)/تا کی کشی به بی گنهان از عتاب تیغ
- محتشم کاشانی (غزلیات)/تائبم از می به دور نرگس غماز او
- محتشم کاشانی (غزلیات)/تنی زلالوش آن سرو گل قبا دارد
- محتشم کاشانی (غزلیات)/تو به زور حسن ایمن مشو از سپاه آهم
- محتشم کاشانی (غزلیات)/تو را بسوی رقیبان گذار بسیار است
- محتشم کاشانی (غزلیات)/تو چون رفتی به سلطان خیالت ملک دل دادم
- محتشم کاشانی (غزلیات)/تو کشیده تیغ و مرا هوس که ز قید جان برهانیم
- محتشم کاشانی (غزلیات)/توسن حسن کرده زین طفل غیور سرکشی
- محتشم کاشانی (غزلیات)/تیر او تا به سرا پردهی دل ماوا داشت
- محتشم کاشانی (غزلیات)/جان بر لب و ز یار هزار آرزو مرا
- محتشم کاشانی (غزلیات)/جانا مران رخش جفا بر خاکساران بیش ازین
- محتشم کاشانی (غزلیات)/جدائی تو هلاکم ز اشتیاق تو کرد
- محتشم کاشانی (غزلیات)/جز من آن کس که به وصل تو نشد شاد که بود
- محتشم کاشانی (غزلیات)/جلوهی آن حور پیکر خونم از دل ریخته
- محتشم کاشانی (غزلیات)/جهان آرا شدی چون ماه و ننمودی به من خود را
- محتشم کاشانی (غزلیات)/حرف در مجلس نگویم جز به هم زانوی او