محتشم کاشانی (غزلیات)/بهر دعا از درت چون به درون آمدم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | محتشم کاشانی (غزلیات) (بهر دعا از درت چون به درون آمدم) از محتشم کاشانی |
' |
| بهر دعا از درت چون به درون آمدم | قوت نطقم نماند لال برون آمدم | |
| عشق چو بازم به ناز سوی تو خواند از برون | در ز درون بسته بود من به فسون آمدم | |
| من که زدم از ازل لاف شکیب ابد | از سر کویت ببین رفتم و چون آمدم | |
| زخم امانت بس است مرهم لطفی فرست | داغ مرا کز ازل جسته درون آمدم | |
| شد در و دیوار او از تن من لاله فام | بس که ز داغ غرقه به خون آمدم | |
| نقد نیازم نزد بر محک امتحان | در نظر درک او بس که زبون آمدم | |
| محتشم این در نبود جای چو من ناکسی | لیک چو تقدیر بود راهنمون آمدم |