محتشم کاشانی (غزلیات)/حرف در مجلس نگویم جز به هم زانوی او
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | محتشم کاشانی (غزلیات) (حرف در مجلس نگویم جز به هم زانوی او) از محتشم کاشانی |
' |
| حرف در مجلس نگویم جز به هم زانوی او | تا به چشمی سوی او بینم به چشمی سوی او | |
| میشود صد نکتهام خاطر نشان تا میشود | نیم جنبشها تمام از گوشهی ابروی او | |
| زان شکارافکن همینم بس که مخصوص منست | لذت زخم نهانی خوردن از آهوی او | |
| چاک دلها محض حرفی بود تا روزی که کرد | سر ز جیب ناز بیرون نرگس جادوی او | |
| زخم تیر عشق بر ما بود تهمت تا فکند | گردش دوران کمان حسن بر بازوی او | |
| بیمحابا غوطه در دریای آتش خوردن است | بیحذر برقع کشیدن ز آفتاب روی او | |
| دل ز پهلویش برون خواهد فتاد از اضطراب | تن که از ترتیب بزم افتاده در پهلوی او | |
| نکهتش در جنبش آرد خفتگان خاک را | چون فشاند با دگرد از موی عنبر بوی او | |
| گرد آن منظر بگردان یک رهم ای سیل اشک | کشته چون بیرون بری یکبارهام از کوی او | |
| در جنونم آن چه میبایست واقع شد کنون | بخت میباید که زنجیر آرد از گیسوی او | |
| محتشم کز دشت و وادی رو به شهر آورد کیست | شیر دل دیوانهای زنجیر خواه از موی او |