محتشم کاشانی (غزلیات)/تائبم از می به دور نرگس غماز او
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | محتشم کاشانی (غزلیات) (تائبم از می به دور نرگس غماز او) از محتشم کاشانی |
' |
| تائبم از می به دور نرگس غماز او | تا نگویم در سر مستی به مردم راز او | |
| میشوم غمگین اگر سوی خود آوازم کند | زان که میترسم رقیبی بشنود آواز او | |
| با وجود آن که یک نازش به صد جان میخرم | کرده استغنای عشقم بینیاز از ناز او | |
| تیر او مرغیست دست آموز و مرغ روح ما | چون دل طفلان به پرواز است از پرواز او | |
| هر کرا بینم که دم گرمست ازو ایمن نیم | زان که میترسم به تقریبی شود دمساز او | |
| ترک من شد مست و بر دوش رقیب انداخت دست | وه که شد ملک دلم ویران ز دست انداز او | |
| هر کجا مطرب ز نظم محتشم خواند این غزل | آفرین کردند بر طبع سخن پرداز او |