محتشم کاشانی (غزلیات)/تو را بسوی رقیبان گذار بسیار است
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | محتشم کاشانی (غزلیات) (تو را بسوی رقیبان گذار بسیار است) از محتشم کاشانی |
' |
| تو را بسوی رقیبان گذار بسیار است | ز رهگذار تو بر دل غبار بسیار است | |
| تو از صفا گل بیخاری ای نگار ولی | چه سود از این که بگرد تو خار بسیار است | |
| مرا به وسعت مشرب چنین به تنگ میار | که ملک حسن وسیع است و یار بسیار است | |
| ستم مکن که به نخجیر گاه حسن ز تو | شکار پیشهتر اندر شکار بسیار است | |
| به حد خویش کن ای دل سخن که چون تو شکار | فتاده در ره آن شهسوار بسیار است | |
| بناز بار تمنای او بکش که هنوز | به زیر بار غمش بردبار بسیار است | |
| صبا به لطف برانگیز گردی از ره دوست | که دیدهها به ره انتظار بسیار است | |
| بگو بیا و بگردان عنان ز وادی ناز | که در رهت دل امیدوار بسیار است | |
| هنوز چون مگس و مور ز آدمی و پری | بخوان حسن تو را ریزهخوار بسیار است | |
| به یک خزان مکن از حسن خویش قطع امید | که گلستان تو را نوبهار بسیار است | |
| برون منه قدم از راه دلبری که هنوز | چو محتشم به رهت خاکسار بسیار است |