صفحههای بدون پیوندهای زبان
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
این صفحات پیوندی به صفحهای به زبان دیگر نمیدارند:
نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۳۰٬۵۰۱ تا #۳۰٬۵۵۰.
- سعدی (غزلیات)/مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا
- سعدی (غزلیات)/مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست
- سعدی (غزلیات)/معلمت همه شوخی و دلبری آموخت
- سعدی (غزلیات)/من آن نیم که دل از مهر دوست بردارم
- سعدی (غزلیات)/من از آن روز که دربند توام آزادم
- سعدی (غزلیات)/من از این جا به ملامت نروم
- سعدی (غزلیات)/من از تو روی نپیچم گرم بیازاری
- سعدی (غزلیات)/من از تو صبر ندارم که بی تو بنشینم
- سعدی (غزلیات)/من از دست کمانداران ابرو
- سعدی (غزلیات)/من اندر خود نمییابم که روی از دوست برتابم
- سعدی (غزلیات)/من اگر نظر حرامست بسی گناه دارم
- سعدی (غزلیات)/من ایستادهام اینک به خدمتت مشغول
- سعدی (غزلیات)/من این طمع نکنم کز تو کام برگیرم
- سعدی (غزلیات)/من با تو نه مرد پنجه بودم
- سعدی (غزلیات)/من بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی را
- سعدی (غزلیات)/من بیمایه که باشم که خریدار تو باشم
- سعدی (غزلیات)/من خود ای ساقی از این شوق که دارم مستم
- سعدی (غزلیات)/من دوست میدارم جفا کز دست جانان میبرم
- سعدی (غزلیات)/من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی
- سعدی (غزلیات)/من همان روز که آن خال بدیدم گفتم
- سعدی (غزلیات)/من چرا دل به تو دادم که دلم میشکنی
- سعدی (غزلیات)/من چه در پای تو ریزم که خورای تو بود
- سعدی (غزلیات)/من چون تو به دلبری ندیدم
- سعدی (غزلیات)/منم این بی تو که پروای تماشا دارم
- سعدی (غزلیات)/منم یا رب در این دولت که روی یار میبینم
- سعدی (غزلیات)/مویت رها مکن که چنین بر هم اوفتد
- سعدی (غزلیات)/مپرس از من که هیچم یاد کردی
- سعدی (غزلیات)/مپندار از لب شیرین عبارت
- سعدی (غزلیات)/مکن سرگشته آن دل را که دست آموز غم کردی
- سعدی (غزلیات)/مگر دگر سخن دشمنان نیوشیدی
- سعدی (غزلیات)/مگر نسیم سحر بوی زلف یار منست
- سعدی (غزلیات)/مگر نسیم سحر بوی یار من دارد
- سعدی (غزلیات)/میان باغ حرامست بی تو گردیدن
- سعدی (غزلیات)/میل بین کان سروبالا میکند
- سعدی (غزلیات)/میبرزند ز مشرق شمع فلک زبانه
- سعدی (غزلیات)/میروم وز سر حسرت به قفا مینگرم
- سعدی (غزلیات)/ناچار هر که صاحب روی نکو بود
- سعدی (غزلیات)/نبایستی هم اول مهر بستن
- سعدی (غزلیات)/ندانم از من خسته جگر چه میخواهی
- سعدی (غزلیات)/ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانی
- سعدی (غزلیات)/ندیدمت که بکردی وفا بدان چه بگفتی
- سعدی (غزلیات)/نرفت تا تو برفتی خیالت از نظرم
- سعدی (غزلیات)/نشان بخت بلندست و طالع میمون
- سعدی (غزلیات)/نشاید که خوبان به صحرا روند
- سعدی (غزلیات)/نشاید گفتن آن کس را دلی هست
- سعدی (غزلیات)/نشسته بودم و خاطر به خویشتن مشغول
- سعدی (غزلیات)/نشنیدهام که ماهی بر سر نهد کلاهی
- سعدی (غزلیات)/نظر از مدعیان بر تو نمیاندازم
- سعدی (غزلیات)/نظر خدای بینان طلب هوا نباشد
- سعدی (غزلیات)/نفسی وقت بهارم هوس صحرا بود