سعدی (غزلیات)/منم یا رب در این دولت که روی یار میبینم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (منم یا رب در این دولت که روی یار میبینم) از سعدی |
' |
| منم یا رب در این دولت که روی یار میبینم | فراز سرو سیمینش گلی بر بار میبینم | |
| مگر طوبی برآمد در سرابستان جان من | که بر هر شعبهای مرغی شکرگفتار میبینم | |
| مگر دنیا سر آمد کاین چنین آزاد در جنت | می بی درد مینوشم گل بی خار میبینم | |
| عجب دارم ز بخت خویش و هر دم در گمان افتم | که مستم یا به خوابم یا جمال یار میبینم | |
| زمین بوسیدهام بسیار و خدمت کرده تا اکنون | لب معشوق میبوسم رخ دلدار میبینم | |
| چه طاعت کردهام گویی که این پاداش مییابم | چه فرمان بردهام گویی که این مقدار میبینم | |
| تویی یارا که خواب آلوده بر من تاختن کردی | منم یا رب که بخت خود چنین بیدار میبینم | |
| چو خلوت با میان آمد نخواهم شمع کاشانه | تمنای بهشتم نیست چون دیدار میبینم | |
| کدام آلاله میبویم که مغزم عنبرآگین شد | چه ریحان دسته بندم چون جهان گلزار میبینم | |
| ز گردون نعره میآید که اینت بوالعجب کاری | که سعدی را ز روی دوست برخوردار میبینم |