سعدی (غزلیات)/مگر نسیم سحر بوی یار من دارد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (مگر نسیم سحر بوی یار من دارد) از سعدی |
' |
| مگر نسیم سحر بوی یار من دارد | که راحت دل امیدوار من دارد | |
| به پای سرو درافتادهاند لاله و گل | مگر شمایل قد نگار من دارد | |
| نشان راه سلامت ز من مپرس که عشق | زمام خاطر بیاختیار من دارد | |
| گلا و تازه بهارا تویی که عارض تو | طراوت گل و بوی بهار من دارد | |
| دگر سر من و بالین عافیت هیهات | بدین هوس که سر خاکسار من دارد | |
| به هرزه در سر او روزگار کردم و او | فراغت از من و از روزگار من دارد | |
| مگر به درد دلی بازماندهام یا رب | کدام دامن همت غبار من دارد | |
| به زیر بار تو سعدی چو خر به گل درماند | دلت نسوزد که بیچاره بار من دارد |