سعدی (غزلیات)/من آن نیم که دل از مهر دوست بردارم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (من آن نیم که دل از مهر دوست بردارم) از سعدی |
' |
| من آن نیم که دل از مهر دوست بردارم | و گر ز کینه دشمن به جان رسد کارم | |
| نه روی رفتنم از خاک آستانه دوست | نه احتمال نشستن نه پای رفتارم | |
| کجا روم که دلم پای بند مهر کسیست | سفر کنید رفیقان که من گرفتارم | |
| نه او به چشم ارادت نظر به جانب ما | نمیکند که من از ضعف ناپدیدارم | |
| اگر هزار تعنت کنی و طعنه زنی | من این طریق محبت ز دست نگذارم | |
| مرا به منظر خوبان اگر نباشد میل | درست شد به حقیقت که نقش دیوارم | |
| در آن قضیه که با ما به صلح باشد دوست | اگر جهان همه دشمن شود چه غم دارم | |
| به عشق روی تو اقرار میکند سعدی | همه جهان به درآیند گو به انکارم | |
| کجا توانمت انکار دوستی کردن | که آب دیده گواهی دهد به اقرارم |