سعدی (غزلیات)/من چه در پای تو ریزم که خورای تو بود
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (من چه در پای تو ریزم که خورای تو بود) از سعدی |
' |
| من چه در پای تو ریزم که خورای تو بود | سر نه چیزست که شایسته پای تو بود | |
| خرم آن روی که در روی تو باشد همه عمر | وین نباشد مگر آن وقت که رای تو بود | |
| ذرهای در همه اجزای من مسکین نیست | که نه آن ذره معلق به هوای تو بود | |
| تا تو را جای شد ای سرو روان در دل من | هیچ کس مینپسندم که به جای تو بود | |
| به وفای تو که گر خشت زنند از گل من | همچنان در دل من مهر و وفای تو بود | |
| غایت آنست که ما در سر کار تو رویم | مرگ ما باک نباشد چو بقای تو بود | |
| من پروانه صفت پیش تو ای شمع چگل | گر بسوزم گنه من نه خطای تو بود | |
| عجبست آن که تو را دید و حدیث تو شنید | که همه عمر نه مشتاق لقای تو بود | |
| خوش بود ناله دلسوختگان از سر درد | خاصه دردی که به امید دوای تو بود | |
| ملک دنیا همه با همت سعدی هیچست | پادشاهیش همین بس که گدای تو بود |