صفحههای بدون پیوندهای زبان
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
این صفحات پیوندی به صفحهای به زبان دیگر نمیدارند:
نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۲٬۳۵۱ تا #۲٬۴۰۰.
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/به غم خویش چنان شیفته کردی بازم
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/به مسجد ره نمیدانم، گرفتار خراباتم
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/به من از دولت وصل تو مقرر میشد
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/به نام ایزد! چه رویست این؟ که حیرانند ازو حوران
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/به نشاط باده چو صبحدم سوی بوستان گذری کنی
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/به وقت گل پی معشوق و باده باید رفت
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/به پیشگاه قبول ار چه کم دهد راهم
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/به پیمانی نمیپویی، به پیوندی نمیپایی
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/به چشم سر هدف سازم دل خود را به جان تو
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/به یک نظر دل شهری شکاردانی کرد
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/به یک نظر چو ببردی دل زبون ز برم
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/بهار آمد و باغ پیرایه بست
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/بهار و باغ با ترکان گل رخسار خوش باشد
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/بهار و بوستان ما سر کوی تو بس باشد
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/بکوش و روی مگردان ز جور و بارکشی
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/بگذاشتهام، تا چه کند نرگس مستت؟
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/بگشای ز رخ نقاب دیدار
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/بی تو دل من دمی قرار نگیرد
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/بی تو دل و جان من زیر و زبر میشود
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/بی تو نکردیم به جایی نشست
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/بیا، بیا که ز مهرت به جان همی گردم
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/بیا، که دیدن رویت مبارکست صباح
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/بیا، که صفهی ما بوریای میکده بس
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/بیار آن، باده، تا دل را به نور او بر افروزم
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/بیار باده، که ما را به هیچ حال امشب
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/بید بشکفت و گل به بار آمد
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/بیدلان را چاره از روی دلارامی نباشد
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/بیروی تو جان در تن بیمار همی باشد
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/تا بر آن عارض زیبا نظر انداختهایم
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/تا بر دوست بار نتوان یافت
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/تا برگذشت پیشم باز آن پری خرامان
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/تا به کی این بستن و بگسیختن؟
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/تا دل اندر پیچ آن زلف به تاب انداختم
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/تا دل ما با تو کرد روی ارادت
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/تا دل مجروح من عاشق زار تو شد
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/تا دلم بر رخ چون ماه تمامت باشد
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/تا رسم جگرخواری پیش تو روا باشد
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/تا زندهایم، یاد لبش بر زبان ماست
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/تا فاش گشت ذکر دهان چو قند تو
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/تا قلندر نشوی راه نیابی به نجات
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/تا لعل باده رنگ تو شکرفروش گشت
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/تا میسر گشت در گرمابه وصل آن نگارم
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/تا ندانی ز جسم و جان مردن
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/تا کی از هجر تو بیخواب و خورم باید بود؟
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/تا کی به در تو سوکوار آیم؟
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/تبم دادی،نمیپرسی که: ای بیمار من چونی؟
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/تخت شاهی دارد آن ترک ختن
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/تختگاه حسن را قد تو شاهست، ای صنم
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/ترا رسد گره مشک بر قمر بستن
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/ترا میزیبد از خوبان غرور و ناز و تن داری