اوحدی مراغهای (غزلیات)/تا فاش گشت ذکر دهان چو قند تو
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (تا فاش گشت ذکر دهان چو قند تو) از اوحدی مراغهای |
' |
| تا فاش گشت ذکر دهان چو قند تو | رغبت نمیکند به شکر دردمند تو | |
| محتاج قید نیست، که زندانیان عشق | بیرون نمیروند به جور از کمند تو | |
| کشتند در کنار چمن سروها بسی | لیکن نمیرسند به قد بلند تو | |
| گر صد غبار بر دل من باشد از غمت | مشکل جدا شوم ز عنان سمند تو | |
| ور دیگری ز تیغ جفای تو سر کشد | من سر نمیکشم، که شدم پای بند تو | |
| کردم فدای تو دل و دین و توان و جان | تا خود کدام باشد ازینها پسند تو؟ | |
| از دردت اوحدی سخنی دارد، ای نگار | بشنو حکایتی که کند دردمند تو |