اوحدی مراغهای (غزلیات)/تا رسم جگرخواری پیش تو روا باشد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (تا رسم جگرخواری پیش تو روا باشد) از اوحدی مراغهای |
' |
| تا رسم جگرخواری پیش تو روا باشد | عشق ترا مشکل کاری به نوا باشد | |
| شمشماد همی لرزد چون بید ز بالایت | بالای چنین، رعنا در شهر بلا باشد | |
| زینسان که گریبانم بگرفت غم عشقت | این خرقه که میبینی یک روز قبا باشد | |
| من میکنم آن طاعت کز بنده سزد، لیکن | شرطست که نگریزی، گر روز جزا باشد | |
| خلقی ز پیت پویان، مهر تو به جان جویان | زین جمله دعا گویان تا بخت کرا باشد؟ | |
| آب غم عشق تو بگذشت ز سر ما را | وآنگه تو ز بیرحمی بگذاشته تا: باشد | |
| لعلت نکند سعیی در چارهی کار من | بیچاره کسی کو را کاری به شما باشد | |
| غم را که بها نبود در شهر کسان هرگز | آن روز که من جویم شهریش بها باشد | |
| گر خوب شود کاری، از طلعت خود گیری | ور زشت شود، تاوان بر طالع ما باشد | |
| گفتی که: روا گردد از من همه حاجتها | مرد اوحدی از عشقت، آخر چه روا باشد؟ |