اوحدی مراغهای (غزلیات)/ترا رسد گره مشک بر قمر بستن
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (ترا رسد گره مشک بر قمر بستن) از اوحدی مراغهای |
' |
| ترا رسد گره مشک بر قمر بستن | به گاه شیوهگری لعل بر شکر بستن | |
| کمر به کشتن ما گر ببستهای سهلست | بیا، که حلقه بکوبیم ازین کمر بستن | |
| مرا که روی تو باید چه کار باد گری؟ | چو پای درد کند شرط نیست سر بستن | |
| دگر به پند من، ای مدعی، زبان مگشای | که لب نخواهم ازین ماجرا دگر بستن | |
| ز من مدار صبوری طمع، که نتوانم | ز بهر سنگدلی سنگ بر جگر بستن | |
| به چند وجه بکردم نصیحت دل خویش | میسرم نشد از روی او نظر بستن | |
| گر اوحدی در خلوت به روی غیر ببست | به روی دوست مروت نبود دربستن |