اوحدی مراغهای (غزلیات)/بهار آمد و باغ پیرایه بست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (بهار آمد و باغ پیرایه بست) از اوحدی مراغهای |
' |
| بهار آمد و باغ پیرایه بست | چمن سبز پوشید و در گل نشست | |
| ز سرما زمین داغ بر چهره داشت | چو سبزه برست از سیاهی برست | |
| چو بلبل در آمد به دستان ز شوق | برآید گل اکنون به هفتاد دست | |
| بر گل بنفشه ز بیم قفا | زبان در کشیدست و افتاده پست | |
| به بزم چمن غنچه هشیار ماند | نه چون نرگس و لاله مخمور و مست | |
| نسیم گل از شرم بوی سمن | سحر گه ز دیوار بستان بجست | |
| درست گل سرخ اگر شد روان | دل لاله چندین نباید شکست | |
| یکی پنجه بگشاد بر شاخ بید | که مرغش در آمد چو ماهی بشست | |
| اگر خردهای از گل آمد پدید | به شکرانه در باخت برگی که هست | |
| نهادیم سوسن صفت سر در آب | که بودیم چون لاله دردی پرست | |
| کنون اوحدی گر بنالد رواست | که چون بلبلش دل به خاری بخست |