اوحدی مراغهای (غزلیات)/تا دلم بر رخ چون ماه تمامت باشد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (تا دلم بر رخ چون ماه تمامت باشد) از اوحدی مراغهای |
' |
| تا دلم بر رخ چون ماه تمامت باشد | ناله و زاری من بر در و بامت باشد | |
| در قیامت همه را چشم بسویی و مرا | چشم سوی تو و گوشم به سلامت باشد | |
| وصل روی تو جهانی ز خدا میخواهند | تا کرا خواهی و پروای کدامت باشد؟ | |
| تو، که از ناز و تکبر بر خود خاصان را | ندهی بار، کجا میل به عامت باشد؟ | |
| بر من خسته چو وصل تو بگردید حلال | مرو اندر پی خونم، که حرامت باشد | |
| ز آتش و آب مکن چشم و دلم را ویران | تا چو تشریف دهی جا و مقامت باشد | |
| رایگان بنده بسی داری و چاکر بیحد | اوحدی، نیز رها کن، که غلامت باشد |