صفحههای ردهبندینشده
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۹٬۱۰۱ تا #۹٬۱۵۰.
- وحشی بافقی (غزلیات)/ناتوان موری به پابوس سلیمان آمدست
- وحشی بافقی (غزلیات)/ناز برگیرد کمان در وقت ترکش بستنت
- وحشی بافقی (غزلیات)/ناوکت بر سینهی این ناتوان آمد همه
- وحشی بافقی (غزلیات)/نبود طلوع از برج ما، آن ماه مهر افروز را
- وحشی بافقی (غزلیات)/نرخ بالا کن متاع غمزهی غماز را
- وحشی بافقی (غزلیات)/نزدیک ما سگان درت جا نمیکنند
- وحشی بافقی (غزلیات)/نشانم پیش تیرش کاش تیرش بر نشان آید
- وحشی بافقی (غزلیات)/نفروخته خود را ز غمت باز خریدیم
- وحشی بافقی (غزلیات)/ننموده استخوان ز تن ناتوان مرا
- وحشی بافقی (غزلیات)/نوبهار آمد ولی بیدوستان در بوستان
- وحشی بافقی (غزلیات)/نوید آشنایی میدهد چشم سخنگویت
- وحشی بافقی (غزلیات)/نیازی کز هوس خیزد کدامش آبرو باشد
- وحشی بافقی (غزلیات)/نیستم یک دم ز درد و محنت هجران خلاص
- وحشی بافقی (غزلیات)/نیستیم از دوریت با داغ حرمان نیستیم
- وحشی بافقی (غزلیات)/هجر خدایا بس است زود وصالی بده
- وحشی بافقی (غزلیات)/هجران رفیق بخت زبون کسی مباد
- وحشی بافقی (غزلیات)/هر خون که تو دادی چو می ناب کشیدیم
- وحشی بافقی (غزلیات)/هر دلی کز عشق جان شعله اندوزش نبود
- وحشی بافقی (غزلیات)/هر چند ناز کردی ، نیازم زیاده شد
- وحشی بافقی (غزلیات)/هرکه یار ماست میل کشتن ما میکند
- وحشی بافقی (غزلیات)/هرگز به غرض عشق من آلوده نگردد
- وحشی بافقی (غزلیات)/هرگزم یارب از آن دیدار مهجوری مباد
- وحشی بافقی (غزلیات)/هست از رویت مرا سد گونه حیرانی هنوز
- وحشی بافقی (غزلیات)/هست امید قوتی بخت ضعیف حال را
- وحشی بافقی (غزلیات)/هست هنوز ماه من چشم و چراغ دیگران
- وحشی بافقی (غزلیات)/هلاکم ساز گر بر خاطرت باری ز من باشد
- وحشی بافقی (غزلیات)/هم مگر فیض توام نطق و بیانی بدهد
- وحشی بافقی (غزلیات)/همخواب رقیبانی و من تاب ندارم
- وحشی بافقی (غزلیات)/همرهی با غیر و از من احتراز از بهر چیست
- وحشی بافقی (غزلیات)/هنوز عاشقیو دلرباییی نشدست
- وحشی بافقی (غزلیات)/هیچکس چشم به سوی من بیمار نکرد
- وحشی بافقی (غزلیات)/وداع جان و تنم استماع رفتن تست
- وحشی بافقی (غزلیات)/وصلم میسر است ولی بر مراد نیست
- وحشی بافقی (غزلیات)/وقت برقع ز رخ کشیدن نیست
- وحشی بافقی (غزلیات)/وه که دامن میکشد آن سرو ناز از من هنوز
- وحشی بافقی (غزلیات)/پاک ساز از غیر دل ، وز خود تهی شو چون حباب
- وحشی بافقی (غزلیات)/پر گشت دل از راز نهانی که مرا هست
- وحشی بافقی (غزلیات)/پرسیدن حال دل ریشم بگذارید
- وحشی بافقی (غزلیات)/پی خدنگ جگر گون به خون مردم کرد
- وحشی بافقی (غزلیات)/پی وصلش نخواهم زود یاری در میان افتد
- وحشی بافقی (غزلیات)/پیش تو بسی از همه کس خوارترم من
- وحشی بافقی (غزلیات)/چرا خود را کسی در دام سد بی نسبت اندازد
- وحشی بافقی (غزلیات)/چرا ستمگر من با کسی جفا نکند
- وحشی بافقی (غزلیات)/چشم او قصد عقل و دین دارد
- وحشی بافقی (غزلیات)/چند به دل فرو خورم این تف سینه تاب را
- وحشی بافقی (غزلیات)/چندین عنایت از پی چندین جفا چه بود
- وحشی بافقی (غزلیات)/چه خوش بودی دلا گر روی او هرگز نمیدیدی
- وحشی بافقی (غزلیات)/چه دیدی ای که هرگز بد نبینی
- وحشی بافقی (غزلیات)/چه شود گرم نوازی به عنایت خطابی
- وحشی بافقی (غزلیات)/چه فروشدی به کلفت چه شدت چه حال داری