وحشی بافقی (غزلیات)/چه خوش بودی دلا گر روی او هرگز نمیدیدی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | وحشی بافقی (غزلیات) (چه خوش بودی دلا گر روی او هرگز نمیدیدی) از وحشی بافقی |
' |
| چه خوش بودی دلا گر روی او هرگز نمیدیدی | جفاهای چنین از خوی او هرگز نمیدیدی | |
| سخنهایی که در حق تو سر زد از رقیب من | گرت میبود دردی سوی او هرگز نمیدیدی | |
| بدین بد حالی افکندی مرا ای چشم تر آخر | چه بودی گر رخ نیکوی او هرگز نمیدیدی | |
| ز اشک ناامیدی کاش ای دل کور میگشتی | که زینسان غیر را پهلوی او هرگز نمیدیدی | |
| ترا سد کوه محنت کاشکی پیش آمدی وحشی | که میمردی و راه کوی او هرگز نمیدیدی |