وحشی بافقی (غزلیات)/پی وصلش نخواهم زود یاری در میان افتد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | وحشی بافقی (غزلیات) (پی وصلش نخواهم زود یاری در میان افتد) از وحشی بافقی |
' |
| پی وصلش نخواهم زود یاری در میان افتد | که شوق افزون شود چون روزگاری در میان افتد | |
| به خود دادم قرار صبر بی او یک دو روز اما | از آن ترسم که ناگه روزگاری در میان افتد | |
| فغان کز دست شد کارم ز هجر و کار سازان را | ز ضعف طالعم هر روز کاری در میان افتد | |
| خوش آن روزی که چون گویند پیشت حرف مشتاقان | حدیث درد من هم از کناری در میان افتد |