وحشی بافقی (غزلیات)/ناز برگیرد کمان در وقت ترکش بستنت
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | وحشی بافقی (غزلیات) (ناز برگیرد کمان در وقت ترکش بستنت) از وحشی بافقی |
' |
| ناز برگیرد کمان در وقت ترکش بستنت | فتنه پاکوبان شود هنگام ابرش جستنت | |
| لاله آتشناک رویاند ز آب و خاک دشت | ز آب خوی رخساره از گرد سواری شستنت | |
| پیش دست و قبضهات میرم که خوش مردم کش است | در کمان ناز تیر دلبری پیوستنت | |
| تا چه آتشها کند بر هر سر کویی بلند | شوخی طبع تو و یک جا دمی نشستنت | |
| وحشیم من جای من میدانگه نخجیر تست | نیستم صیدی که باید کشت و باید خستنت |