صفحههای ردهبندینشده
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۸٬۸۵۱ تا #۸٬۹۰۰.
- وحشی بافقی (غزلیات)/ای از گل عذرات هر مرغ را نوایی
- وحشی بافقی (غزلیات)/ای جوان ترک وش میر کدامین لشکری
- وحشی بافقی (غزلیات)/ای دل به بند دوری او جاودانه باش
- وحشی بافقی (غزلیات)/ای دل بی جرم زندانی، تو در بندی هنوز
- وحشی بافقی (غزلیات)/ای دیده ، دشتبان نگاهت به راه کیست
- وحشی بافقی (غزلیات)/ای سرخ گشته از تو به خون روی زرد ما
- وحشی بافقی (غزلیات)/ای قامت تو جلوه ده شیوههای حسن
- وحشی بافقی (غزلیات)/ای مدعی از طعن تو ما را چه ملالست
- وحشی بافقی (غزلیات)/ای مرغ سحر حسرت بستان که داری
- وحشی بافقی (غزلیات)/ای همنفسان بودن وآسودن ما چیست
- وحشی بافقی (غزلیات)/ای که دل بردی ز دلدار من آزارش مکن
- وحشی بافقی (غزلیات)/این بس که تماشایی بستان تو باشم
- وحشی بافقی (غزلیات)/این دل که دوستی به تو خون خواره میکند
- وحشی بافقی (غزلیات)/این زمان یارب مه محمل نشین من کجاست
- وحشی بافقی (غزلیات)/اینست کزو رخنه به کاشانهی من شد
- وحشی بافقی (غزلیات)/اینچنین گر جانب اغیار خواهی داشتن
- وحشی بافقی (غزلیات)/با جوانی چند در عین وفا میبینمش
- وحشی بافقی (غزلیات)/با غیر دوش اینهمه گردیدنش چه بود
- وحشی بافقی (غزلیات)/با مدعی به صلح بدل گشت جنگ تو
- وحشی بافقی (غزلیات)/باده کو تا خرد این دعوی بیجا ببرد
- وحشی بافقی (غزلیات)/بار فراق بستم و ، جز پای خویش را
- وحشی بافقی (غزلیات)/باز این عتاب و شیوه عاشق گداز چیست
- وحشی بافقی (غزلیات)/بازم از نو خم ابروی کسی در نظر است
- وحشی بافقی (غزلیات)/بازم زبان شکر به جنبش درآمدست
- وحشی بافقی (غزلیات)/بازم غم بیهوده به همخانگی آمد
- وحشی بافقی (غزلیات)/باغ ترا نظارگیانی که دیدهاند
- وحشی بافقی (غزلیات)/بتان که اهل تعلق به قید شان بندند
- وحشی بافقی (غزلیات)/بخت آن کو که کشم رخش و سوارش سازم
- وحشی بافقی (غزلیات)/بر آن سرم که نیاسایم از مشقت راه
- وحشی بافقی (غزلیات)/بر سر نکشت درتب غم هیچکس مرا
- وحشی بافقی (غزلیات)/بر قول مدعی مکش ای فتنه گر مرا
- وحشی بافقی (غزلیات)/بر میان دامن زدن بینند و چابک رفتنش
- وحشی بافقی (غزلیات)/بردری ز آمد شد بسیار آزاریم هست
- وحشی بافقی (غزلیات)/برزن ای دل دامن کوشش که کاری کردهام
- وحشی بافقی (غزلیات)/برو که با دل پر درد و روی زرد بیایم
- وحشی بافقی (غزلیات)/بست زبان شکوه ام لب به سخن گشادنش
- وحشی بافقی (غزلیات)/بسته بر فتراک و میپرسد که صیاد تو کیست
- وحشی بافقی (غزلیات)/بسیار گرم پیش منه در هلاک ما
- وحشی بافقی (غزلیات)/بند دیگر دارم از عشقت به هر پیوند خویش
- وحشی بافقی (غزلیات)/به آنکه بر سرلطفی مکش ز منت خویشم
- وحشی بافقی (غزلیات)/به استغنات میرم سرو استغنا بلند من
- وحشی بافقی (غزلیات)/به تنگ آمد دلم ، یک خنجر کاری طمع دارد
- وحشی بافقی (غزلیات)/به جور، ترک محبت خلاف عادت ماست
- وحشی بافقی (غزلیات)/به دست آور بتی جان بخش و عیش جاودانی کن
- وحشی بافقی (غزلیات)/به دل دیرین بنایی بود کندم
- وحشی بافقی (غزلیات)/به راز عشق زبان در میان نمیباشد
- وحشی بافقی (غزلیات)/به زیر لب حدیق تلخ ، کان بیدادگر دارد
- وحشی بافقی (غزلیات)/به سودای تو مشغولم ز غوغای جهان فارغ
- وحشی بافقی (غزلیات)/به طوف کعبه من خاکسار خواهم رفت
- وحشی بافقی (غزلیات)/به لب بگوی که آن خندهی نهان نکند