وحشی بافقی (غزلیات)/این دل که دوستی به تو خون خواره میکند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | وحشی بافقی (غزلیات) (این دل که دوستی به تو خون خواره میکند) از وحشی بافقی |
' |
| این دل که دوستی به تو خون خواره میکند | خصمی به خود نه ، با من بیچاره میکند | |
| بد خوییت به آخر دیدن گذاشته است | حالا نظر به خوبی رخساره میکند | |
| این صید بی ملاحظه غافل از کمند | گردن دراز کرده چه نظاره میکند | |
| این شیشهی ظریف که صد جا شکسته بیش | این اختلاط چیست که با خاره میکند | |
| فردا نمایمش که سوی جیب جان رود | وحشی که جیب عاریتی پاره میکند |