وحشی بافقی (غزلیات)/بند دیگر دارم از عشقت به هر پیوند خویش
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | وحشی بافقی (غزلیات) (بند دیگر دارم از عشقت به هر پیوند خویش) از وحشی بافقی |
' |
| بند دیگر دارم از عشقت به هر پیوند خویش | جذبهای خواهم که از هم بگسلانم بند خویش | |
| عشق خونخوار است با بیگانه و خویشش چه کار | خورد کم خونی مگر یعقوب از فرزند خویش | |
| ایستادن نیست بر یک مطلبم در هیچ حال | بر نمیآیم به میل طبع ناخرسند خویش | |
| اینچنین مستغنی از حال تهی دستان مباش | آخر ای منعم نگاهی کن به حاجتمند خویش | |
| وحشی آمد از خمار زهد خشکم جان به لب | کو صلای جرعهای تا بشکنم سوگند خویش |