صفحه‌های بدون پیوندهای زبان

پرش به ناوبری پرش به جستجو

این صفحات پیوندی به صفحه‌ای به زبان دیگر نمی‌دارند:

نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۶٬۰۰۱ تا #۶٬۰۵۰.

  1. خاقانی (غزلیات)/دلم خاک تو شد گو باش من خون می‌خورم باری
  2. خاقانی (غزلیات)/دلم در بحر سودای تو غرق است
  3. خاقانی (غزلیات)/دلم دردمند است باری برافکن
  4. خاقانی (غزلیات)/دلم ز هوای تو بر نمی‌گردد
  5. خاقانی (غزلیات)/دلم غارتیدی ز بس ترک‌تازی
  6. خاقانی (غزلیات)/دلم که مرغ تو آمد به دام باز گرفتی
  7. خاقانی (غزلیات)/دهان شیشه گشا صبح شد شراب بریز
  8. خاقانی (غزلیات)/دوست داری که دوستدار کشی
  9. خاقانی (غزلیات)/دوست مرا رطل عشق تا خط بغداد داد
  10. خاقانی (غزلیات)/دولت عشق تو آمد عالم جان تازه کرد
  11. خاقانی (غزلیات)/دیده در کار لب و خالش کنم
  12. خاقانی (غزلیات)/دیدی که هیچگونه مراعات من نکردی
  13. خاقانی (غزلیات)/دیدی که یار چون ز دل ما خبر نداشت
  14. خاقانی (غزلیات)/دیوانه شوم چون تو پری‌وار نمایی
  15. خاقانی (غزلیات)/ذره نماید آفتاب ار به جمال تو رسد
  16. خاقانی (غزلیات)/رحم کن رحم، نظر باز مگیر
  17. خاقانی (غزلیات)/رخ به زلف سیاه می‌پوشد
  18. خاقانی (غزلیات)/رخ تو رونق قمر بشکست
  19. خاقانی (غزلیات)/رخت تمنای دل بر در عشاق نه
  20. خاقانی (غزلیات)/رخش حسن ای جان شگرفی را به میدان درفکن
  21. خاقانی (غزلیات)/رفتم به راه صفت دیدم به کوی صفا
  22. خاقانی (غزلیات)/روز دانش به ازین بایستی
  23. خاقانی (غزلیات)/روز عمرم در شب افتاده است باز
  24. خاقانی (غزلیات)/روزم به نیابت شب آمد
  25. خاقانی (غزلیات)/روی است بنامیزد یا ماه تمام است آن
  26. خاقانی (غزلیات)/روی تو دارد ز حسن آنچه پری آن نداشت
  27. خاقانی (غزلیات)/روی تو را در رکاب شمس و قمر می‌رود
  28. خاقانی (غزلیات)/روی تو چون نوبهار جلوه‌گری می‌کند
  29. خاقانی (غزلیات)/روی درکش ز دهر دشمن روی
  30. خاقانی (غزلیات)/رویم ز گریه بین چو گلین کاه زیر آب
  31. خاقانی (غزلیات)/ز باغ عافیت بوئی ندارم
  32. خاقانی (غزلیات)/ز باغت بجز بوی و رنگی نبینم
  33. خاقانی (غزلیات)/ز بدخوئی دمی خو وانکردی
  34. خاقانی (غزلیات)/ز خاک پاشی در دستخون فروماندیم
  35. خاقانی (غزلیات)/ز خاک کوی تو هر خار سوسنی است مرا
  36. خاقانی (غزلیات)/ز خوبان جز جفاکاری نیاید
  37. خاقانی (غزلیات)/ز دلت چه داد خواهم که نه داور منی
  38. خاقانی (غزلیات)/ز من گسستی و با دیگران بپیوستی
  39. خاقانی (غزلیات)/زآتش اندیشه جانم سوخته است
  40. خاقانی (غزلیات)/زان بخششی که بر در عالم شد
  41. خاقانی (غزلیات)/زان زلف مشک رنگ نسیمی به ما فرست
  42. خاقانی (غزلیات)/زخم زمانه را در مرهم پدید نیست
  43. خاقانی (غزلیات)/زره‌ی زلف بر قبا شکنی
  44. خاقانی (غزلیات)/زنگ دل از آب روی شستیم
  45. خاقانی (غزلیات)/زهر با یاد تو شکر گردد
  46. خاقانی (غزلیات)/زین تنگنای وحشت اگر باز رستمی
  47. خاقانی (غزلیات)/زین نیم جان که دارم جانان چه خواست گوئی
  48. خاقانی (غزلیات)/زین وجودت به جان خلاص دهند
  49. خاقانی (غزلیات)/سخن با او به موئی درنگیرد
  50. خاقانی (غزلیات)/سر به عدم درنه و یاران طلب