صفحه‌های بدون پیوندهای زبان

پرش به ناوبری پرش به جستجو

این صفحات پیوندی به صفحه‌ای به زبان دیگر نمی‌دارند:

نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۶٬۰۰۱ تا #۶٬۰۵۰.

  1. خاقانی (غزلیات)/دل از آن دلستان به کس نرسد
  2. خاقانی (غزلیات)/دل از آن راحت جان نشکیبد
  3. خاقانی (غزلیات)/دل بسته‌ی زلف تو شد از من چه نویسد
  4. خاقانی (غزلیات)/دل بشد از دست دوست را به چه جویم
  5. خاقانی (غزلیات)/دل به سودای بتان دربسته‌ام
  6. خاقانی (غزلیات)/دل جام جام، زهر غمان هر زمان کشد
  7. خاقانی (غزلیات)/دل دادم و کار برنیامد
  8. خاقانی (غزلیات)/دل را به غم تو باز بستیم
  9. خاقانی (غزلیات)/دل را ز دم تو دام روزی است
  10. خاقانی (غزلیات)/دل رفت و می‌ندانم حالش که خود کجا شد
  11. خاقانی (غزلیات)/دل ز گیتی وفاجویی ندارد
  12. خاقانی (غزلیات)/دل زخم تو را سپر ندارد
  13. خاقانی (غزلیات)/دل سکه‌ی عشق می نگرداند
  14. خاقانی (غزلیات)/دل شد از دست و نه جای سخن است
  15. خاقانی (غزلیات)/دل عاشق به جان فرو ناید
  16. خاقانی (غزلیات)/دل نام تو بر نگین نویسد
  17. خاقانی (غزلیات)/دل نداند تو را چنان که توئی
  18. خاقانی (غزلیات)/دل پرده‌ی عشق توست برگیر
  19. خاقانی (غزلیات)/دل پیش خیال تو صد دیده برافشاند
  20. خاقانی (غزلیات)/دل پیشکش تو جان نهاده است
  21. خاقانی (غزلیات)/دل کشید آخر عنان چون مرد میدانت نبود
  22. خاقانی (غزلیات)/دل که در دام تو افتاد غم جان نبرد
  23. خاقانی (غزلیات)/دلا با عشق پیمان تازه گردان
  24. خاقانی (غزلیات)/دلا زارت برون نتوان نهادن
  25. خاقانی (غزلیات)/دلبر آن به که کسش نشناسد
  26. خاقانی (غزلیات)/دلم آخر به وصالش برسد
  27. خاقانی (غزلیات)/دلم خاک تو شد گو باش من خون می‌خورم باری
  28. خاقانی (غزلیات)/دلم در بحر سودای تو غرق است
  29. خاقانی (غزلیات)/دلم دردمند است باری برافکن
  30. خاقانی (غزلیات)/دلم ز هوای تو بر نمی‌گردد
  31. خاقانی (غزلیات)/دلم غارتیدی ز بس ترک‌تازی
  32. خاقانی (غزلیات)/دلم که مرغ تو آمد به دام باز گرفتی
  33. خاقانی (غزلیات)/دهان شیشه گشا صبح شد شراب بریز
  34. خاقانی (غزلیات)/دوست داری که دوستدار کشی
  35. خاقانی (غزلیات)/دوست مرا رطل عشق تا خط بغداد داد
  36. خاقانی (غزلیات)/دولت عشق تو آمد عالم جان تازه کرد
  37. خاقانی (غزلیات)/دیده در کار لب و خالش کنم
  38. خاقانی (غزلیات)/دیدی که هیچگونه مراعات من نکردی
  39. خاقانی (غزلیات)/دیدی که یار چون ز دل ما خبر نداشت
  40. خاقانی (غزلیات)/دیوانه شوم چون تو پری‌وار نمایی
  41. خاقانی (غزلیات)/ذره نماید آفتاب ار به جمال تو رسد
  42. خاقانی (غزلیات)/رحم کن رحم، نظر باز مگیر
  43. خاقانی (غزلیات)/رخ به زلف سیاه می‌پوشد
  44. خاقانی (غزلیات)/رخ تو رونق قمر بشکست
  45. خاقانی (غزلیات)/رخت تمنای دل بر در عشاق نه
  46. خاقانی (غزلیات)/رخش حسن ای جان شگرفی را به میدان درفکن
  47. خاقانی (غزلیات)/رفتم به راه صفت دیدم به کوی صفا
  48. خاقانی (غزلیات)/روز دانش به ازین بایستی
  49. خاقانی (غزلیات)/روز عمرم در شب افتاده است باز
  50. خاقانی (غزلیات)/روزم به نیابت شب آمد