خاقانی (غزلیات)/دیدی که یار چون ز دل ما خبر نداشت
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (غزلیات) (دیدی که یار چون ز دل ما خبر نداشت) از خاقانی |
' |
| دیدی که یار چون ز دل ما خبر نداشت | ما را شکار کرد و بیفکند و برنداشت | |
| ما بیخبر شدیم که دیدیم حسن او | او خود ز حال بیخبر ما خبر نداشت | |
| ما را به چشم کرد که تا صید او شدیم | زان پس به چشم رحمت بر ما نظر نداشت | |
| گفتا جفا نجویم زین خود گذر نکرد | گفتا وفا نمایم زان خود اثر نداشت | |
| وصلش ز دست رفت که کیسه وفا نکرد | زخمش به دل رسید که سینه سپر نداشت | |
| گفتند خرم است شبستان وصل او | رفتم که بار خواهم دیدم که در نداشت | |
| گفتم که بر پرم سوی بام سرای او | چه سود مرغ همت من بال و پر نداشت | |
| خاقانی ارچه نرد وفا باخت با غمش | در ششدر اوفتاد که مهره گذر نداشت |