صفحههای بدون پیوندهای زبان
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
این صفحات پیوندی به صفحهای به زبان دیگر نمیدارند:
نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۴۸٬۵۰۱ تا #۴۸٬۵۵۰.
- وحشی بافقی (غزلیات)/هم مگر فیض توام نطق و بیانی بدهد
- وحشی بافقی (غزلیات)/همخواب رقیبانی و من تاب ندارم
- وحشی بافقی (غزلیات)/همرهی با غیر و از من احتراز از بهر چیست
- وحشی بافقی (غزلیات)/هنوز عاشقیو دلرباییی نشدست
- وحشی بافقی (غزلیات)/هیچکس چشم به سوی من بیمار نکرد
- وحشی بافقی (غزلیات)/وداع جان و تنم استماع رفتن تست
- وحشی بافقی (غزلیات)/وصلم میسر است ولی بر مراد نیست
- وحشی بافقی (غزلیات)/وقت برقع ز رخ کشیدن نیست
- وحشی بافقی (غزلیات)/وه که دامن میکشد آن سرو ناز از من هنوز
- وحشی بافقی (غزلیات)/پاک ساز از غیر دل ، وز خود تهی شو چون حباب
- وحشی بافقی (غزلیات)/پر گشت دل از راز نهانی که مرا هست
- وحشی بافقی (غزلیات)/پرسیدن حال دل ریشم بگذارید
- وحشی بافقی (غزلیات)/پی خدنگ جگر گون به خون مردم کرد
- وحشی بافقی (غزلیات)/پی وصلش نخواهم زود یاری در میان افتد
- وحشی بافقی (غزلیات)/پیش تو بسی از همه کس خوارترم من
- وحشی بافقی (غزلیات)/چرا خود را کسی در دام سد بی نسبت اندازد
- وحشی بافقی (غزلیات)/چرا ستمگر من با کسی جفا نکند
- وحشی بافقی (غزلیات)/چشم او قصد عقل و دین دارد
- وحشی بافقی (غزلیات)/چند به دل فرو خورم این تف سینه تاب را
- وحشی بافقی (غزلیات)/چندین عنایت از پی چندین جفا چه بود
- وحشی بافقی (غزلیات)/چه خوش بودی دلا گر روی او هرگز نمیدیدی
- وحشی بافقی (غزلیات)/چه دیدی ای که هرگز بد نبینی
- وحشی بافقی (غزلیات)/چه شود گرم نوازی به عنایت خطابی
- وحشی بافقی (غزلیات)/چه فروشدی به کلفت چه شدت چه حال داری
- وحشی بافقی (غزلیات)/چه لطفها که در این شیوه نهانی نیست
- وحشی بافقی (غزلیات)/چه کم میگردد از حشمت بلاگردان نازم کن
- وحشی بافقی (غزلیات)/چه گویمت که چه با جانم اشتیاق نکرد
- وحشی بافقی (غزلیات)/چها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم
- وحشی بافقی (غزلیات)/چو خواهم کز ره شوقش دمی بر گرد سر گردم
- وحشی بافقی (غزلیات)/چو دیدم خوار خود را از در آن بیوفا رفتم
- وحشی بافقی (غزلیات)/چو شمع شب همه شب سوز و گریه زانم بود
- وحشی بافقی (غزلیات)/چو پیش نقش شیرین کوهکن عرض بلا کردی
- وحشی بافقی (غزلیات)/چون تو مستغنی ز دل بودی دل آرایی چه بود
- وحشی بافقی (غزلیات)/چون طفل اشک پرده در راز نیستم
- وحشی بافقی (غزلیات)/چون کوه غم تاب آورد جسمی بدین فرسودگی
- وحشی بافقی (غزلیات)/چیست قصد خون من آن ترک کافر کیش را
- وحشی بافقی (غزلیات)/کار خوبی نه بگفت دگران باید کرد
- وحشی بافقی (غزلیات)/کاری مکن که رخصت آه سحر دهم
- وحشی بافقی (غزلیات)/کاری نشد از پیش و ز کف نقد بقا شد
- وحشی بافقی (غزلیات)/کجا در بزم او جای چو من دیوانهای باشد
- وحشی بافقی (غزلیات)/کردم از سجدهی راه تو جبین آرایی
- وحشی بافقی (غزلیات)/کردیم نامزد به تو نابود و بود خویش
- وحشی بافقی (غزلیات)/کس به بزم دلبران از دور گردان پیش نیست
- وحشی بافقی (غزلیات)/کس نزد هرگز در غمخانهی اهل وفا
- وحشی بافقی (غزلیات)/کسی از دور تا کی چین ابروی کسی بیند
- وحشی بافقی (غزلیات)/کسی خود جان نبرد از شیوهی چشم فسون سازت
- وحشی بافقی (غزلیات)/کسی کز رشک من محروم از آن پیمان شکن گرید
- وحشی بافقی (غزلیات)/کشیده عشق در زنجیر، جان ناشکیبا را
- وحشی بافقی (غزلیات)/که جان برد اگر آن مست سرگران بدرآید
- وحشی بافقی (غزلیات)/کوهکن بر یاد شیرین و لب جان پرورش