صفحههای بدون پیوندهای زبان
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
این صفحات پیوندی به صفحهای به زبان دیگر نمیدارند:
نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۴۸٬۵۰۱ تا #۴۸٬۵۵۰.
- وحشی بافقی (غزلیات)/ما چو پیمان با کسی بستیم دیگر نشکنیم
- وحشی بافقی (غزلیات)/ما چون ز دری پای کشیدیم کشیدیم
- وحشی بافقی (غزلیات)/ما گل به پاسبان گلستان گذاشتیم
- وحشی بافقی (غزلیات)/ماه من گفتم که با من مهربان باشد ، نبود
- وحشی بافقی (غزلیات)/مبادا یارب آن روزی که من از چشم یار افتم
- وحشی بافقی (غزلیات)/مدتی شد کز گلستانی جدا افتادهام
- وحشی بافقی (غزلیات)/مده از خنده فریب و مزن از غمزه خدنگ
- وحشی بافقی (غزلیات)/مرا با خار غم بگذار و گشت باغ و گلشن کن
- وحشی بافقی (غزلیات)/مرا زد راه عشق خردسالی
- وحشی بافقی (غزلیات)/مرا وصلی نمیباید من و هجر و ملال خود
- وحشی بافقی (غزلیات)/مردمی فرموده جا در چشم گریان کردهای
- وحشی بافقی (غزلیات)/مرغ ما دوش سرایندهی بستانی بود
- وحشی بافقی (غزلیات)/مریض عشق اگر سد بود علاج یکیست
- وحشی بافقی (غزلیات)/مست آمدی که موجب چندین ملال چیست
- وحشی بافقی (غزلیات)/مست آن ترک به کاشانه من بود امروز
- وحشی بافقی (غزلیات)/مستحق کشتنم خود قائلم زارم بکش
- وحشی بافقی (غزلیات)/مستغنی است از همه عالم گدای عشق
- وحشی بافقی (غزلیات)/مشورت با غمزه چشمت را پی تسخیر کیست
- وحشی بافقی (غزلیات)/مصلحت دیده چنین صبر که سویش نروم
- وحشی بافقی (غزلیات)/مغرور کسی به که درت جا نکند کس
- وحشی بافقی (غزلیات)/ملول از زهد خویشم ساکن میخانه خواهم شد
- وحشی بافقی (غزلیات)/ملک دل را سپه ناز به یغما آمد
- وحشی بافقی (غزلیات)/من آن مرغم که افکندم به دام سد بلا خود را
- وحشی بافقی (غزلیات)/من اندوهگین را قصد جان کردی ، نکو کردی
- وحشی بافقی (غزلیات)/من اگر این بار رفتم ، رفتم آزارم مکن
- وحشی بافقی (غزلیات)/من این کوشش که در تسخیر آن خودکام میکردم
- وحشی بافقی (غزلیات)/من و از دور تماشای گلستان کسی
- وحشی بافقی (غزلیات)/من که چون شمع از تف دل جانگدازی میکنم
- وحشی بافقی (غزلیات)/منع مهر غیر نتوان کرد یار خویش را
- وحشی بافقی (غزلیات)/منفعل دل خودم چند کشد جفای تو
- وحشی بافقی (غزلیات)/منفعل گشت بسی دوش چو مستش دیدم
- وحشی بافقی (غزلیات)/مهرم ز حرمان شد فزون شوقی ز حسرت کم نشد
- وحشی بافقی (غزلیات)/مژدهی وصل توام ساخته بیتاب امشب
- وحشی بافقی (غزلیات)/مکن مکن لب مارا به شکوه باز مکن
- وحشی بافقی (غزلیات)/مگر من بلبلم کز گفتگوی گل زبان بندد
- وحشی بافقی (غزلیات)/میان مردمانم خوار کردی عزت من کو
- وحشی بافقی (غزلیات)/میتوانم بود بی تو ، تاب تنهاییم هست
- وحشی بافقی (غزلیات)/میتوانم که لب از آب خضر تر نکنم
- وحشی بافقی (غزلیات)/میروم نزدیک و حال خویش میگویم به او
- وحشی بافقی (غزلیات)/مینماید چند روزی شد که آزاریت هست
- وحشی بافقی (غزلیات)/میکشم زان تند خو گر صد تغافل میکند
- وحشی بافقی (غزلیات)/مییابم از خود حسرتی باز از فراق کیست این
- وحشی بافقی (غزلیات)/ناتوان موری به پابوس سلیمان آمدست
- وحشی بافقی (غزلیات)/ناز برگیرد کمان در وقت ترکش بستنت
- وحشی بافقی (غزلیات)/ناوکت بر سینهی این ناتوان آمد همه
- وحشی بافقی (غزلیات)/نبود طلوع از برج ما، آن ماه مهر افروز را
- وحشی بافقی (غزلیات)/نرخ بالا کن متاع غمزهی غماز را
- وحشی بافقی (غزلیات)/نزدیک ما سگان درت جا نمیکنند
- وحشی بافقی (غزلیات)/نشانم پیش تیرش کاش تیرش بر نشان آید
- وحشی بافقی (غزلیات)/نفروخته خود را ز غمت باز خریدیم