وحشی بافقی (غزلیات)/چه کم میگردد از حشمت بلاگردان نازم کن
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | وحشی بافقی (غزلیات) (چه کم میگردد از حشمت بلاگردان نازم کن) از وحشی بافقی |
' |
| چه کم میگردد از حشمت بلاگردان نازم کن | نگاهی چند ناز آلوده در کار نیازم کن | |
| درخت میوهای داری صلای میوهای میزن | ولی اندیشه از گستاخی دست درازم کن | |
| به دیوانش مرا کاری فتاد ای لطف پنهانی | یکی زان شیوههای پیش خدمت کار سازم کن | |
| برون آور ز جیبت آن عنایتها که میدانی | کلیدی وز در زندا ن غم این قفل بازم کن | |
| به هیچم میتوان کردن تسلی گر دلت خواهد | نمیگویم که خاص از شیوههای دلنوازم کن | |
| حجابست اینکه خالی میکند پهلوی ما از تو | به یک جانب فکن این شرم، و رفع احترازم کن | |
| ز من برخاست تکلیف از جنون عشق بت وحشی | ببر دیوانگی از طبع و تکلیف نمازم کن |