وحشی بافقی (غزلیات)/کار خوبی نه بگفت دگران باید کرد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | وحشی بافقی (غزلیات) (کار خوبی نه بگفت دگران باید کرد) از وحشی بافقی |
' |
| کار خوبی نه بگفت دگران باید کرد | هر چه فرمان بدهد حسن چنان باید کرد | |
| تیغ تیز و دل بیرحم چرا داده خدا | جوی خون بر در بیداد روان باید کرد | |
| گاه باشد که مروت ندهد رخصت جور | چون بود مصلحت ناز همان باید کرد | |
| سنت ملت خوبیست که با صاحب عشق | دوستی از دل و خصمی به زبان باید کرد | |
| گو زبان درد سر عاشق و معشوق مده | چیست پوشیده از ایشان که چنان باید کرد | |
| وحشی آزار حریفان کند از کم ظرفی | دفع بدمستیش از رطل گران باید کرد |