صفحههای بدون پیوندهای زبان
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
این صفحات پیوندی به صفحهای به زبان دیگر نمیدارند:
نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۴۶٬۷۵۱ تا #۴۶٬۸۰۰.
- ملك سليمان بیدل شیرازی
- ملک الشعرا بهار (ترکیبات)
- ملک الشعرا بهار (ترکیبات)/باز بر شاخسار حیله و فن
- ملک الشعرا بهار (ترکیبات)/دوشینه ز رنج دهر بدخواه
- ملک الشعرا بهار (تصنیف)
- ملک الشعرا بهار (تصنیف)/عمر حقیقت به سر شد
- ملک الشعرا بهار (تصنیف)/مرغ سرح ناله سر کن
- ملک الشعرا بهار (رباعیات)
- ملک الشعرا بهار (رباعیات)/افسوس که صاحب نفسی پیدا نیست
- ملک الشعرا بهار (غزلیات)
- ملک الشعرا بهار (غزلیات)/آخر از جور تو عالم را خبر خواهیم کرد
- ملک الشعرا بهار (غزلیات)/اگر تو رخ بنمایی ستم نخواهد شد
- ملک الشعرا بهار (غزلیات)/به گلگشت جنان گل میفرستم
- ملک الشعرا بهار (غزلیات)/خوشا فصل بهار و رود کارون
- ملک الشعرا بهار (غزلیات)/در غمش هر شب به گردون پیک آهم میرسد
- ملک الشعرا بهار (غزلیات)/دعوی چه کنی؟ داعیهداران همه رفتند
- ملک الشعرا بهار (غزلیات)/رخ تو دخلی به مه ندارد
- ملک الشعرا بهار (غزلیات)/شمعیم و دلی مشعلهافروز و دگر هیچ
- ملک الشعرا بهار (غزلیات)/نوبهار و رسم او ناپایدار است ای حکیم!
- ملک الشعرا بهار (غزلیات)/یا که به راه آرم این صید دل رمیده را
- ملک الشعرا بهار (قصاید)
- ملک الشعرا بهار (قصاید)/از من گرفت گیتی یارم را
- ملک الشعرا بهار (قصاید)/ای آفتاب گردون! تاری شو و متاب
- ملک الشعرا بهار (قصاید)/ای به روی و به موی، لاله و سوسن!
- ملک الشعرا بهار (قصاید)/ای خامه! دو تا شو و به خط مگذر
- ملک الشعرا بهار (قصاید)/ای دیو سپید پای در بند!
- ملک الشعرا بهار (قصاید)/ای زده زنار بر، ز مشک به رخسار!
- ملک الشعرا بهار (قصاید)/باز به پا کرد نوبهار، سرادق
- ملک الشعرا بهار (قصاید)/بدرود گفت فر جوانی
- ملک الشعرا بهار (قصاید)/بر تختگاه تجرد، سلطان نامورم من
- ملک الشعرا بهار (قصاید)/به کام من بر، یک چند گشت گیهان بود
- ملک الشعرا بهار (قصاید)/بهارا! بهل تا گیاهی برآید
- ملک الشعرا بهار (قصاید)/بگرفت شب ز چهرهی انجم نقابها
- ملک الشعرا بهار (قصاید)/بگریست ابر تیره به دشت اندر
- ملک الشعرا بهار (قصاید)/بیا تا جهان را به هم برزنیم
- ملک الشعرا بهار (قصاید)/خورشید برکشید سر از بارهی بره
- ملک الشعرا بهار (قصاید)/خیز و طعنه بر مه و پروین زن
- ملک الشعرا بهار (قصاید)/در شهربند مهر و وفا دلبری نماند
- ملک الشعرا بهار (قصاید)/دگر باره خیاط باد صبا
- ملک الشعرا بهار (قصاید)/رسید موکب نوروز و چشم فتنه غنود
- ملک الشعرا بهار (قصاید)/سحابی قیرگون بر شد ز دریا
- ملک الشعرا بهار (قصاید)/سخن بزرگ شود چون درست باشد و راست
- ملک الشعرا بهار (قصاید)/سنبل داری به گوشهی چمن اندر
- ملک الشعرا بهار (قصاید)/شب خرگه سیه زد و در وی بیارمید
- ملک الشعرا بهار (قصاید)/فغان ز جغد جنگ و مرغوای او
- ملک الشعرا بهار (قصاید)/ما فقیران که روز در تعبیم
- ملک الشعرا بهار (قصاید)/ماندهام در شکنج رنج و تعب
- ملک الشعرا بهار (قصاید)/مغز من اقلیم دانش، فکرتم بیدای او
- ملک الشعرا بهار (قصاید)/منصور باد لشکر آن چشم کینهخواه
- ملک الشعرا بهار (قصاید)/مگر میکند بوستان زرگری