ملک الشعرا بهار (غزلیات)/شمعیم و دلی مشعلهافروز و دگر هیچ
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | ملک الشعرا بهار (غزلیات) (شمعیم و دلی مشعلهافروز و دگر هیچ) از ملک الشعرا بهار |
' |
| شمعیم و دلی مشعلهافروز و دگر هیچ | شب تا به سحر گریهی جانسوز و دگر هیچ | |
| افسانه بود معنی دیدار، که دادند | در پرده یکی وعدهی مرموز و دگر هیچ | |
| خواهی که شوی باخبر از کشف و کرامات | مردانگی و عشق بیاموز و دگر هیچ | |
| زین قوم چه خواهی؟ که بهین پیشهورانش | گهوارهتراشاند و کفندوز و دگر هیچ | |
| زین مدرسه هرگز مطلب علم که اینجاست | لوحی سیه و چند بدآموز و دگر هیچ | |
| خواهد بدل عمر، بهار از همه گیتی | دیدار رخ یار دلافروز و دگر هیچ |