ملک الشعرا بهار (غزلیات)/اگر تو رخ بنمایی ستم نخواهد شد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | ملک الشعرا بهار (غزلیات) (اگر تو رخ بنمایی ستم نخواهد شد) از ملک الشعرا بهار |
' |
| اگر تو رخ بنمایی ستم نخواهد شد | ز حسن و خوبی تو هیچ کم نخواهد شد | |
| برون ز زلف تو یک حلقه هم نخواهد رفت | کم از دهان تو یک ذره هم نخواهد شد | |
| تو پاک باش و برون آی بیحجاب و مترس | کسی به صید غزال حرم نخواهد شد | |
| اگر بر آن سری ای ماهرو!که روز مرا | کنی سیاه، به زلفت قسم، نخواهد شد | |
| گرم زنی چون قلم، بند بند، این سر من | ز بندگیت جدا یک قلم نخواهد شد | |
| رقیب گفت: « بهار از تو سیر شد » هیهات! | به حرف مفت، کسی متهم نخواهد شد |